برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

همت

امروز از اون همتها کردم شگفت انگیز. قرار بود برم تهران دانشکده داروسازی شهید بهشتی با استاد مشاورم قرار داشتم. وای که با بی خوابی و خستگی و سردرد اصلا حوصله بلند شدن هم نداشتم. هی به خودم میگم بشین خونه رو مرتب کن اتاق خوابمون مثل انباری شده اون هم تقصیر من نیست (وقتی بی برنامه یک سری وسیله میریزن اون تو اصلا نمیپرسن تو ادمی میخوای این تو بخوابی، کجا بذاریمشون، چی کار کنم مجبورم ساکت بمونم و بگم هر کار میخواین بکنین) ولی به هر حال هی لباس شستم و جمع نکردم و اسباب بازیهای پسری پخشه و خلاصه خونه یک تکانی میخواد اما واقعا حسش نیست. بگذریم صبح میدونستم اگه از خونه برم بیرون مریض میشم اما همت کردم و رفتم و تقریبا به موقع رسیدم و چقدر از کارم تعریف کردند و برای مراحل بعدی راهنمایی کردند و خوب بود. میخواستم برم تکلیف وام رو هم روشن کنم باز هم کارمندشون نبود گفتند رفته ماموریت گرگان!!! هیچ کس هم تو کل اون ساختمون نیست بتونه بگه یک نامه تهیه شده یا نه. نمیدونم کارمند دبیرخونه ام میره ماموریت شهرستان؟ یا اگه میره هیچ کی جاش نمیذارن بگه شماره ثبت نامه ما تو اون خراب شده چنده؟! خوش به حال کارمندای اداری بانک کشاورزی گیشا! والا ما که به عنوان ارباب رجوع دیدیدم گوش تا گوش ادم بودند احتمالا همه نور چشمی، اکثرا بی کار،  مشغول روزنامه و مجله خوندن و چای خوردن و گپ زدن. دوخط معرفی نامه بیشتر از دو هفته طول کشیده اون هم تو سیستم اتوماسیون تازه دو قورت و نیمشون هم باقی بود. نمیخوام بگم خدا نصیب کنه، خدا نصیب نکنه. ادم باید پولش حلال باشه. این چه وضعیه؟

به هر حال رفتم یک سر هم به مهد پسری زدم و برگشتم ناهار خوردم دو بار لباس شستم آشغالها رو بردم جلوی خونه، برم امروز تا ساعت هفت که بقیه میان یک همت کامل دیگه بکنم و خونه رو جمع و جور کنم خیالم راحت بشه.

رسما غر غرو شدم :) البته جاهای دیگه که غر نمیزنم میام اینجا بلند بلند غر میزنم معمولا همه میگن چه خانم خوش اخلاقی!!

راستی امروز ماشین رو تو پارکینگ پردیس سینمایی پارک کردم و کوله به پشت داشتم پیاده می اومدم طرف داروسازی، یک خانم میان سال تپلی پرسیدند که شهرک فجر کجاست. گفتم بالاتره اما پیاده سخته. هم گرمه هم سربالایی نفس گیره. گفتند چقدر طول میکشه گفتم نمیدونم شاید ده دقیقه ولی سخته. گفتن اشکال نداره بذار برم بلکه یک روز من هم مثل شما شدم بعد هم یک نگاه با حسرت کردند یعنی خوش تیپ!! خوش هیکل! رو فرم :)

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٥
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()