برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

نصف شب

نصف شبه. من بیدارم. واقعا خسته و کوفته اومدم بخوابم، اونقدر خسته و آشفته بودم که از خستگی خوابم نمیبرد. یکی از دوستای بی ملاحظه آقای همسر زنگ زد ماشاالله هزار تا زنگ زد تا قطع کنه. وقتی با صدای زنگ و تلویزیون و اینجور چیزها از خواب میپرم سر درد میگیرم. تا اومدم بخوابم دوباره زنگ زد مجبور شدم جواب بدم و بگم بقیه خوابن!! بی خواب شدم. پاشدم بیام یک گشتی تو اینترنت بزنم دیدم میز کامپیوترم رو جا به جا کردند مودمه قطعه کلی کلافه شدم تا بالاخره شانس به ما رو کرد. امروز تو گرما رفتم مشکین دشت و کیانمهر. یک خونه خوب دیدم تو کیانمهر شاید همون رو بخرم .

مخم در حال انفجاره. بسکه هزار تا کار جور وا جور با اولویت بالا همزمان دارم و اگه به خودم بود دلم نمیخواست الان هیچ کدومشون رو انجام بدم. دلم میخواست یکی دو روز استراحت کنم. کمر درد و گردن دردم تمومی نداره و گردن درد باعث شده سر درد هم داشته باشم. دکتر یک مشت پروپرانولول و کلردیازپوکساید واسه خالی نبودن عریضه برام نوشته بعلاوه سفارش به استراحت کافی و رسیدن به خواب و خورد و خوراکم و کم کردن استرسهام و ورزش های سبک برای تقویت عضلات. دکتر میگه خیلی ضعیف هستی و حتما باید استراحت کافی داشته باشی. میگم اقای دکتر پس کارهام رو کی بکنه؟! میگه، تو برای چی امروز ساعت سه صبح بیدار بودی؟ ولشون کن کارها رو بذار دیگران انجام میدن. منظور از دیگران دقیقا کی بود نمیدونم! :)

خلاصه مخم بدجور پره. ذهنم آشوبه، دلم شور میزنه.

فکر کنم لوس شدم. قبلا از این جینگولک بازیها و استرس و ... نداشتم.

فعلا که زحمت کشیدند بی خوابمون کردند :(

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٤
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()