برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

خرید خونه

این روزها مشغول تلاش برای خرید خونه ام. تو این بنگاه، اون بنگاه و به خصوص تو سایت دیوار کرج. به معتمدین محلی شهرک (سوپر و ...) هم سپردم!

فعلا دو سه مورد تو شهرک دارم. فردا میرم یک بنگاهی تو مهرویلا که از دوستهای آقای همسره و با لب و لوچه آویزون گفته فقط دو مورد داره که حدود 170 میلیون باشه تازه اون هم تو رودربایستی با آقای همسر اگه نه که فکر کنم اصلا راهم نمیداد! بریم ببینیم چی میشه. یک سر میرم کیانمهر دو مورد رو تو ولیعصر غربی ببینم و احتمالا یک سر هم برم خیابون اصلی مشکین دشت. حوصله این کارها رو ندارم اما مجبورم واقعا خودم رو مجبور میکنم که یک انگیزه ای داشته باشم. این بهترین موقع برای خونه خریدن منه. دلم میخواست میتونستم خودم خونه بخرم این حس که باید شریکی با برادر بزرگم خونه بخرم که کل سرمایه یک عمر کارش شده 50 میلیون که میده به من!! و اینکه میدونم خانواده ام دارن لطف میکنند که این پیشنهاد رو دادند و یک جور مورد ترحم واقع شدنه حس خوبی نیست. دلم نمیخواست تو چهل سالگیم در شرایطی قرارشون بدم که مجبور باشن این پیشنهاد رو برای با سرپناه کردن من و پسری بهمون بدن. من باید اونقدر قوی میبودم که تو این سن و سال من حامی اونها باشم نه اونها حامی من. اما اشکالی نداره باید خدا رو شکر کنم که چنین خانواده خوبی دارم که همیشه با تمام توانشون پشت و پناهم هستند. انشاالله یک خونه خوب میخریم و نهایت سعی ام رو میکنم که تا چهار سال دیگه یک خونه بهتر بخرم به هر حال آدم باید خریدهاش رو با توجه به بودجه اش بکنه و خوب طبعا میشه خونه بی پارکینگ و بی آسانسور و از این جور چیزها.  

خوصله کارهای مردونه رو دیگه ندارم، حتی دست زدن به پیچ گوشتی برام نفرت انگیز شده. اما سعی میکنم یک خونه خوب پیدا کنم که فکرم راحت باشه اگه یک وقت گفتند خونه سازمانی رو خالی کن اسبابهامون وسط کوچه نباشه :)

داشتم فکر میکردم من تا آخر عمرم از لحاظ مالی چند تا کار رو باید بکنم. (ای دنیا دوست :)) اول یک خونه برای خودم بخرم که آخر عمری سربار پسری نباشم. یک خونه و یک شرکت یا مغازه برای پسری رو به راه کنم، اینجوری بخشی که وظیفه مادری منه انجام شده، بیشتر از این هم از عهده ام برنمیاد. و یک مغازه/خونه یا منبع درامد دیگه به جز حقوق کارمندی داشته باشم برای تامین مخارج تحصیل پسری و فرستادنش به دانشگاه. اگه قرار باشه بفرستمش استنفورد شاید لازم باشه از الان با دوستام که تو آمریکا کارگزار مالی هستند یا با کسایی که اونجا ساکن هستند یک مشورتی بکنم و به فکر یک سرمایه گزاری اونجا باشم. نمیدونم فعلا خودم رو جمع و جور کنم کلی کاره! :)

تو این هفته سعی میکنم وضعیت وام و مدارک و ... رو جور کنم و از بین این مواردی که پیدا میکنم یک انتخاب قطعی انجام بدم. درسته که هر چی بیشتر بگردی و بلد باشی چونه بزنی و ... مورد بهتری گیر میاری ولی فعلا مقدورات من در همین حده و باید با شرایط یک خانم بی دست و پا یک مورد خوب جور کنم. دست دست کردن فایده نداره.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۳
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()