من که با توجه به این اوضاع و احوال تا لحظه آخر نمی دونستم که شرکت بکنم یا نه.  یک نکته را صادقانه بگم. اگه مقالاتم تک اسم بود عمراً در همچنین همایشی شرکت نمی کردم.  اما وقتی مقاله حاصل کار گروهیه و تعهد کردین که ارائه اش بدین دیگه خیلی اختیارتون دست خودتون نیست.  نمی تونین به همون راحتی قبل تصمیم بگیرین.  (به این می گن فوران وجدان کاری؟ )  به خودم گفتم زنگ می زنم کنگره  اگه باز کسی نبود جواب بده یا اگه گفتن که شما ثبت نام نکردین کلاً بی خیال رفتن می شم.  روز یک شنبه زنگ زدم دبیرخانه و در کمال تعجب کسی بود که جواب بده و برخلاف 2 دفعه قبل که حوصله جواب دادن نداشتند خانم خوش برخوردی جواب دادند که اتفاقاً کلی هم حوصله داشتن!  خوب خلع سلاح شدم و مجبور شدم با عجله کارها رو جمع و جور کنم و عازم بشم.  البته سعی کردم طوری برنامه ریزی کنم که حداقل زمان ممکن رو در اصفهان باشم .  ببینین این برگزارکنندگان محترم چه کردن! که من خوره مباحث و مجامع علمی ، با نهایت بی میلی شرکت کردم.

خوب تا اینجا که همش آه و ناله بود. اما............

برخلاف انتظار برای برگزاری آبرومند کنگره خیلی زحمت کشیده بودند.  همه چی داد می زد که با سرعت جمع و جور شده و قریب به یقین باز اگه همت و کوله بار تجربه تجربه دکتر شاهدی نبود جمع نمیشد!  بنده خدا اساتید دانشگاه (دکتر شاهدی، دکتر کدیور، دکتر کرامت و ...) همش در حال دویدن بودند . میگم دویدن اغراق نیست واقعاً برای سامان دادن برنامه ای که برنامه ریزی نداشت خیلی دویدند و حفظ آبرو کردند .  جالبه که در همایشها معمولاً دانشجوهای هر دانشگاهی کمک حال اساتیدند ولی من تعداد کمی دانشجو در هیأت اجرایی دیدم و نکته جالب این بود که دانشجوها از دانشکده ها و رشته های دیگه مثل رشته زبان انگلیسی آمده بودند.  درسته که ظاهراً به همون دلایل قبل الذکر! دانشجوهای تحصیلات تکمیلی نیومده بودن

اما بد نبود اگه مثل استادهاشون 3-4 روز آبروداری می کردن

پذیرش و پذیرایی و هماهنگی اقامت خیلی خوب و راحت انجام شد.  مهمانسرایی که در نظر گرفته شده بود خیلی خوب و تمیز بود.  برامون یک تور تفریحی هم برای گردش در شهر گذاشته بودند که ما رو برد  دیدن سی و سه پل و پل خواجو، تا به قول مسئول برگزاری این تور "یخده روحمون تلطیف شه!" )

روحمون تلطیف شد و فرداش برگشتیم تهران.