برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

مهمونی

واااااااای برعکس اینکه اصلا حال مهمون بازی نداشتم اما خیلی خیلی خوب بود. عملا فقط صبح رفتم فاز و یک سری میوه و خرده ریز خریدم و سبزی کوکو و تخم مرغ و از این جور چیزها. حوصله نداشتم خونه رو مرتب کنم دوستام هم غریبه نبودند، اینه که خسته نشدم. برام یک تابلو خوشگل و یک بلوز و برای پسری کیک تولد و پاستیل و شمع و کلاه تولد و از این جور چیزها آوردند. روز تولد پسری ما رفتیم تهران بعدش هم که پسری تا ساعت هفت مهد بود این بود که قرار شد جمعه بیان. دوستام اومدند و تو چشم بر هم زدنی خونه رو تکوندن :) همه چی رو جا به جا کردند و خونه چقدر خوب شد. تابلو رو برام زدند ساعت رو با بقیه تابلو ها هماهنگ کردند، میز و مبل و همه چی رو جا به جا کردند و دوباره چیدند. آهنگ شاد گذاشتیم و  رقصیدیم و با هم تو خونه و بیرون خونه تو حیاط عکس گرفتیم و با پسری کیک بریدیم و خوردیم و خوش گذشت. دو ساعت و نیمی پیش هم بودیم حال و  هوام کلا عوض شد. اونقدر حالم خوب بود که با پسری و سه چرخه اش رفتیم تو شهرک پیاده روی یک ساعت و ربع بیرون بودیم تا در اصلی شهرک رفتیم. پسری انصافا حرف نمیزنه اما آی کیو داره در حد اعلا! امروز دوباره یک چشمه اومد و من هنوز از هوش این بچه انگشت به دهن موندم.

آقای همسر هم زحمت کشیده یک سری کمد و دکورهای ام دی اف که داشتیم با سلیقه انتخاب کرده و آورده و برامون نصب کرده. خیلی خوب شد. تا وقتی کمد و کشو و قفسه نباشه نمیشه منظم بود. دستش درد نکنه.

هر کی میاد خونه مون سفارش میکنه که دیوارهای خونه رو رنگ کنید. ببینم اگه اقای نقاش دوست آقای همسر نیاد شاید خودم آستین بالا بزنم. الان با این غلتکها که اومده نقاشی کردن روی یک سطحی که زیر سازی داره نباید خیلی سخت باشه. یک نردبون بلند میخواد و یک سری رنگ و تینر و غلتک و احتمالا بتونه و یک سرچ تو اینترنت یا یک مشورت با یک نقاش که یاد بگیرم چی کار باید بکنم. آزمون و خطا نشه.  شاید هم خود آقای همسر اقدام کنه. بستگی داره به حال و هواش. فقط سرم الان خیلی شلوغه، دل دل میکنم که انجام بدم یا نه.

یک نکته جالب و آموزنده امروز این بود که من دو تا فرش دستباف دارم که پدر صمیمی ترین دوستهام که تو بازار تهران تاجر فرش هستند خودشون رفتند و برام از نایین آوردند دوستشون دارم و اعتراف میکنم وقتی از روشون با پاهای کثیف رد میشدند یا وقتی یکیشون به خاطر نشت آب شوفاژ رنگهاش تو هم دوید خیلی ناراحت شدم و گریه کردم که چرا اینقدر بی دقتید. فرشها مدتها لوله شده بودند با حضور پسری و البته پدری! چیزی از فرش نمیمونه دیروز دوستام گفتند ول کن این حرفها رو. پهنشون کن لذتشون رو ببر. انشاالله خونه می خری اونقدر پولدار میشی که اینها رو رد میکنی خیلی بهترش رو میخری. در قید این حرفها نباش. دو تاشون رو هم پهن کردند و انصافا خونه با فرش دستباف یک جلوه دیگه داره.  حالا من با یک دید دیگه به فرشها نگاه میکنم.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢٧
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()