برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

حق الناس

حس خوبی ندارم. از صبح فکرم مشغوله و بی قرارم. همینجور دور خودم میچرخم و نمیتونم تمرکز کنم. یک جورهایی خودم رو ملامت میکنم. حس بچه ای رو دارم که آب انداخته تو سوراخ مورچه ها.....و حالا پشیمونه.

حرف حق الناس که میشه همیشه دست و دلم میلرزه. بهش بدجوری معتقدم. آدم حق الناس کسی گردنش باشه، به خصوص اگه بهش ظلم کرده باشه چوبش رو میخوره. 

از صبح دارم فکر میکنم شاید حرفهایی که به مدیر کانون ققنوس زدم و مطالبی که اینجا نوشتم یک قضاوت زودهنگام باشه. از نظر منطقی همه و شواهد و قراین تایید کننده این مطالب هستند به خودشون هم گفتم که البته این احتمال رو میدم که روی رقابت/ حسادت گفته شده باشند و درست نباشند یا من چون دنبال نکات منفی میگشتم نکات منفی رو پر رنگتر دریافت کردم. به هر حال اینکه جایی نوشتم که طرف مقابلم نیست تا از خودش دفاع کنه بهم احساس گناه بدی داده. از یک چیز دیگه ام ناراحتم. از دلخوری احتمالی ایشون از مدیر مهد قبلی پسری، احتمالا من باعث شدم که تو ذهنشون یک دیو از مدیر قبلی ساخته بشه. در حالیکه واقعا اینطور نبود. و منبع اطلاعاتی من فقط یکجا نبود. من پرسنل مهد قبلی پسری رو خیلی دوست دارم واقعا مدیر و مدبر و به روز و زحمتکش بودند. ناراحتم اگه به خاطر من کدورتی بینشون پیش اومده باشه. با اینکه این همه رو خودم کار میکنم تا در کل زندگیم رو به کمال باشم و با اینکه غالب موارد با خودم سختگیری میکنم که هبوط نکنم به درجات پایین تر انسانیت اما نمیدونم چرا گاهی اوقات از دستم در میره. نمیدونم شاید چون پای پسری در میون بود احساساتی شدم.

تنها دلخوشیم اینه که هنوز خودم هستم و مجبور نشدم برای خوشایند دیگران هزار جور ماسک مختلف رو صورتم بزنم. همه میدونند من همینم. همین یک چهره و اونهایی که بیشتر میشناسن منو میدونند که پشت انتقادهام چیزی نیست جز علاقه به برطرف کردن مشکلات و بهبود شرایط، نه فقط برای خودم، برای بقیه کسایی که توش سهیمند یا خواهند بود. به نظرم ما به این دنیا اومدیم تا اون رو بهتر کنیم.

یادش بخیر یک رئیس بزرگ داشتیم یکبار بعد از اینکه من تو جلسه یک کولاک اساسی کردم و در دفاع از یکی از همکارامون، یک چیزهایی رو گفتم که هیچ کی جرات نمیکرد بگه،  گفتند خوبیه خانم فلانی اینه که هر چی میخواد میگه، صریحترین انتقادها رو میکنه اما بلافاصله بعدش راه حلهای برطرف کردن اون مشکل رو هم ارائه میکنه، اینه که ما ناراحت نمیشیم ازشون !!! :)

به هر حال چون ممکنه کسی فقط پستهای قبلیم رو بخونه و سیر اتفاقاتی رو که ممکنه در آینده پیش بیاد دنبال نکنه، دو پست قبلیم رو رمز گذاری میکنم تا قابل خوندن عمومی نباشه اما برام یادگار بمونه ...

فکر کنم باید یک بار هم برم از مدیر کانون حلالیت بطلبم

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢۱
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()