تو این هفته بالاخره نسخه اولیه مقاله ام رو تموم کردم و فرستادم برای استاد راهنمام. برای بهینه سازی اقدام کردم قرار شد در بهینه سازی بیش از سه پارامتر را هم زمان بهینه نکنیم یکی مربوط به خواص حسی (طعم) یکی مربوط به خواص تکنولوژیکی (اب اندازی) و یکی هم خواص عملکردی (میزان ماده موثره)، و فعلا قرار شد که مساله قیمت برای کار ما مهم نباشه، شاید بعدا موقع تجاری سازی یکبار دیگر اینکار را بکنیم ولی الان خود محصول مهم است. دانشجوهای این استاد راهنمام همه تو خاطراتشون یکی دو بار با بیرون شدن از اتاق یا یکسان شدن با خاک رو برو شدند من خوشبختانه این رکورد رو دارم که تا حالا کوچکترین اتفاقی برام نیفتاده و همیشه با نهایت احترام باهام رفتار کردند اینه که اصلا دلم نمیخواد این رکوردم رو از دست بدم و برای همین خیلی طول کشید تا این مقاله رو حسب الامر با 40-50 تا شاخص بنویسم، با اینکه میدونم مجبور میشیم حداقل سه قسمتش بکنیم تا یک مقاله معقول ازتوش دربیاد. دفعه بعد خودم مقاله رو مینویسم میبرم خدمتشون اکی میگیرم تا تو معذوریت حرف نزدن رو حرفشون گیر نیفتم! 

شروع کردم بخش مواد و روشها و نتایج و بحث تز رو بنویسم.

یک مدت دارم رو تز یکی از دوستام کار میکنم که الان طفلک ترم ده ارشده هنوز دفاع نکرده. مادرم خیلی سفارش کردند که بهش کمک کنم این کاری بود که از یکی دیگه از دوستام خواستم انجام بده آخه تا حالا چند بار شروع کردم براش انجام بدم وسطش رفته نیومده دوباره تا دفعه بعد. تو این هفته همش تلفنی و ایمیلی مشغول جوابگویی به سئوالات اون یکی دوستم بودم که هی میپرسید اینجا رو چی کار کنم اونجا رو چی کار کنم.

یک همسایه تو مهرشهر داشتیم که دانشجوی ارشد روانشناسی هستند. تو این هفته باید یک مقاله مینوشت که 12 نمره کار کلاسی محسوب میشد. راهنمایی شون کردم که بخش مقدمه و مرور بر منابع رو خودشون بنویسند. پرسشنامه ها رو یکی دیگه از همسایه ها برده بودند دبیرستانشون بچه ها پر کرده بودند کار آماریش رو هم جلوی دانشگاه انجام داده بودند درباره فرسودگی تحصیلی و اضطراب و از اینجور چیزها بود. نشستم مقاله ایشون رو نوشتم و چون به شیوه سنتی فکر میکنند برای انجام هر کاری حتما من باید حضور سبز فیزیکی در خونه شون داشته باشم و با ایمیل و ... نمیشه یک روز هم رفتم خونه شون مقاله رو کامل کردیم و فرستادیم برای استادشون.

یکی دو بار رفتم مهد پسری دنبالش یا بردمش. قرار شده هفته دیگه دو سه تا جلسه آموزشی برای من و پدرش بگذارند که چه کارهایی رو ما باید تو خونه براش انجام بدیم.

از نکات جالب این هفته سفالگری پسری با چرخ سفالگری بود. پدرش ازش فیلم گرفتند. ظاهرا 45 دقیقه داشته سفالگری میکرده و دلخوش که خودش همه این کارها رو کرده :) احتمال هم نداده که شاید اون دستی که اون طرف چرخه داره به گل شکل میده. اون روز خوشحال بود. تا تو گوشهاش گل رفته بود.

مشغول خرده ریزها و کارهای روزمره زندگی ام.