برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

وام مسکن

دیروز تو موسسه قرعه کشی کردند وام 100 میلیونی مسکن اعضای هیات علمی به اسم من افتاد. امروز رفتم اداره مطمئن شدم که نامه اش رو بفرستند سازمان.

می خواستند یک سبد کالا بدن، ظاهرا قرار بوده به مامورهای آموزشی ندن. رئیس امور اداریمون تلاش میکرد که به ما دو تا و در واقع میشد من یکی هم بدهند. من هم خیالشون رو راحت کردم که این سبد رو نمیخوام. یک نفس راحت کشیدند.

یک کامپیوتر دست دوم تو اداره بهم دادند فعلا موقت که بتونم کار کنم. صبح بهم گفتند درخواست سه برگی بده، تا ظهر رو میزم بود. به مدیر امور اداریمون میگم اینجوری ادم احساس میکنه تو کانادا است.

رفتن موسسه وقت تلف کردنه. ولی باید هر چند وقت یکبار برم، همفکری با هم اتاقی هام غنیمتیه.

یک مجسمه ماهی فیروزه ای سرامیکی از دیجی کالا سفارش داده بودم امروز برام آوردنش. میخوام بدم مهد پسری آخه سمبل مهدشون ماهی است.

مشغول کارهام هستم. امروز تقریبا میشه گفت برای اولین بار در عمرم یکی از کارهای مهمم رو ارجاع دادم به یک نفر و در واقع ازشون کمک خواستم تا این کار رو انجام بدن واقعا انجام کارهای متفرقه تو این موقعیت که دارم وحشتناکه. باعث میشه همین نیمچه تمرکزی هم که به هزار زحمت برای خودم ایجاد میکنم نداشته باشم.

پسری از صبح که با باباش رفتند بیرون هنوز نیومدند خونه. ساعت نه و خرده ای دیگه زنگ زدم به باباش که کجایین؟ گفتند مهر شهریم. راه می افتیم بیایم. وقتی هست به هیچ کاری نمیرسم وقتی نیست اینقدر خونه سوت و کوره که ادم خفه میشه.

فعلا خدا خواسته که من یک مدت زمان آزادی داشته باشم باید ازش نهایت استفاده رو بکنم.

راستی رفتم موسسه درخواست کردم یک ماه دیر شروع شدن ماموریتم و دو ماه و بیت و یک روز مرخصی زایمانم رو از مدت ماموریتم کسر کنند، البته نهایت سعی ام رو میکنم که تا اول مهر تزم تموم بشه به امید خدا.

از کارهای دیگه امرزوم این بوده که راه آبهای زیر ظرفشویی رو باز کردم و بردم شستم. چند روز بود که ظرفشویی گیر کرده بود، مسئول تاسیسات خونه هم که منم دیگه :)

وای! اینقدر کارهای متفرقه انجام میدم تو یک روز که وقتی میخوام بنویسم یادم نمیاد...

امروز همکارام گیر داده بودند که به فکر بچه دوم باش. گفتم اتفاقا خودم هم دلم میخواد. به خصوص دلم میخواد یک دختر داشته باشم اما فعلا بذارید پایان نامه ام تموم بشه. گفتند اتفاقا جالبه که اصلا فکر نمیکردیم تو مادری به این خوبی باشی. وقتی دختر بودی اصلا بهت نمی اومد که بچه دوست داشته باشی یا باهاش کنار بیای. برامون این تغییر خیلی جالب بود. بعدم از بچه داری خوب من برای همدیگه تعریف کردند :)

یکی دیگه گیر داده بود که تو ذات خوبی داری!!!! باید برای خودت کسی بشی وقتی برگشتی موسسه فقط متمرکز رو روغن کار کن :))

بساطی داریم تو موسسه ...

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۸
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()