وبلاگ سینرژی (+) رو دوست دارم هرچند خیلی وقته نمینویسند. دو سه تا مطلب از این وبلاگ رو میگذارم.

نقش وسایل نقلیه در احساس طی شدن مراحل زندگی!

استاد زبان چند سال پیشم تماس گرفت و بعد از حال احوال، گفت: «امروز یک اتفاق جالب برایم افتاد که یاد تو افتادم». وقتی با کنجکاوی از ماجرا پرسیدم گفت: «یک روز در کلاس پرسیدم برای اولین بار چه زمانی بود که احساس کردید بزرگ شده اید، خاطرت هست چه پاسخی دادی؟»
گفتم نه خاطرم نیست. گفت جواب دادی: «روزی که با پدرم سوار تاکسی شدیم و برای اولین بار موقع پیاده شدن، پدرم کرایه دو نفر را حساب کرد».
پرسیدم ماجرای شما چی بود؟ گفت: «امروز، وقتی سوار اتوبوس شدم، یک پسر جوان بلند شد تا جای خود را به من بدهد»


هر هشت ساعت یکبار

آقایون اطبا، شما رو به جان بقراط،
یا زمان مصرف آنتی بیوتیک رو دوازده ساعت یکبار کنید،
یا زمان مصرف قرص سرما خوردگی رو هشت ساعت یکبار؛
وجدانا این چهار ساعت تفاوت، انقدر مهمه؟
اگه دست مهندسا بود، یه طوری دز داروها رو کم و زیاد می کردن
که یه راهی برای همزمان کردن برنامه مصرفشون پیدا بشه!

*

دکتره موقع نوشتن نسخه با یک مهارتی برگه قرمز رنگ ویژه بیمه را از دفترم، سفید کند و داخل کشوی زیر دستش انداخت کانـّه تردستِ زبردستی است برای خودش! چشم و دل بقراط روشن!


پی نوشت:
این مطلب را بگذارید به حساب هذیانهای یک ذهن سرماخورده ی تب دار


نوروزانه

تبریک پیامکی:
چقدر بی‌روح است این تبریکهای پیامکی! یک متن ثابت را بدون کم و کاست از چند نفر دریافت می‌کنی و فرستنده، کمترین زحمتی برای سفارشی کردن آن، به خود نمی‌دهند. امسال از بین همه پیامکهای تبریک دریافتی، فقط یک مورد بود که به اسم من نوشته شده بود و احساس کردم که نویسنده، آن را برای من اختصاصی کرده است.
ضمنا فرستنده دیگر کاری ندارد که در آن ترافیک روزهای اول سال، پیامک او به به طور کامل مقصد می‌رسد یا نه، همین ارسال، رفع تکلیفی است از تماس تلفنی و دید و بازدید!

عید دیدنی:
دایی‌اینا به خانه شما می‌آیند. عید دیدنی که تمام می‌شود، به خانه خود می‌روند و همان موقع شما با یک بازدید، آن را تلافی می‌کنید! بعد با هم به خانه خاله‌اینا می‌روید، سپس از همانجا با دایی و خاله به خانه مادر بزرگ عزیمت می‌کنید. در خانه مادر بزرگ، دایی کوچکتر همه را برای شام دعوت می‌کند.
یک سال تمام به اقوام سر نمی‌زنیم و در یک روز، آنها را چند بار می‌بینیم. این بیشتر به خاله‌بازی شبیه است تا عید دیدنی!

مسافرت:
چندین روز متوالی پلیس در اطلاع رسانی گسترده اعلام می‌کند که با توجه به فشردگی ترافیک در اولین روز تعطیلات، بهتر است سفر خود را طوری برنامه‌ریزی نمایید که با ترافیک فشرده روز اول مواجه نشوید ولی انگار تا در صفهای چند ساعته پمپ‌بنزین‌ها و ترافیک کیلومتری جاده‌ها قرار نگیریم، سالمان تحویل نمی‌شود!

سیزده به در:
این طبیعت بی نوا چه گناهی کرده است که باید در روزی که با نامش خوانده می‌شود، این قدر جفا ببیند؟ همان حکایت افراط و تفریط همیشگی است. هیچ رسمی را به اندازه بیرون رفتن در روز سیزدهم فروردین در بین ایرانیان، پرطرفدار ندیدم. غروب سیزده که مردم به خانه‌هایشان بر می‌گردند، کارگران شهرداری، پارکها را پاکسازی می‌کنند اما وظیفه چه کسی است که انبوه زباله را از کوهپایه‌ها و نهرها جمع‌آوری نماید؟

پی نوشت:
تبریک عید زیباست، حتی اگر پیامکی باشد. به دیدار هم بروید، اگرچه خاله‌بازی کنید. ساعتهای سپری شده در ترافیک عید، فرصتی است برای صحبت با خانواده که چنین فراغتی در زندگی روزمره، کمتر به دست می‌آید، ولی با آلوده‌کردن طبیعت به هیچ قیمتی موافق نیستم.