مشغولیم

پسری بی نهایت حساس و باهوشه. باید خیلی مواظب احساساتش باشیم.

دیشب تب کرده بود. تا صبح نصفه نیمه خوابیدیم.

کمرم و دستم به شدت درد میکنه انگشتهام خم نمیشن. فکر کنم علائم آرتروزه و در مورد من که ناشی از کار زیاد و رانندگی با یک دسته راه حلش تو این مرحله استراحته که نمیشه. فعلا با خوردن مسکن باهاش کنار میام. اما صبح ها دستم اونقدر ورم میکنه که نمیتونم انگشتهام رو خم کنم. امروز مجبور شدم آژانس بگیرم تا پسری رو برسونم مهد و برگردم.

دارم رو مقاله ام کار میکنم. دیروز پیشرفتم خوب بود.

رفتم از سوپر تو شهرک که ارزون فروشه 300 گرم گیلاس خریدم 5100 تومن. چهار تا هلوی معمولی دونه ای 1250 تومن و .... خدا به خیر بگذرونه. اینهایی که سه چهار تا بچه تو سن رشد دارند چی کار میکنند؟!

یک پولی دستم رسیده بود. برای اولین بارها دارم خودم رو مجبور میکنم به پس انداز کردن از همون اول یک مقدارش رو گذاشتم تو صندوق آقای گودرزی. 500 تومنش موند. رفتم فاز 4 یک صندلی چرخدار خوب و جک دار برای کامپیوترم خریدم، 220 هزار تومن. روش احساس رفاه حاد میکنم! 75 هزار تومن هم یک شلوارک و یک تیشرت برای پسری خریدم. تولدش نزدیکه. خلاصه صبح 500 تومن تو کارتم بود رفتم و برگشتم 495 هزار تومن خرج کردم!! به این نتیجه رسیدم من 100 تومن تو جیبم باشه خرج میکنم 500 تومن هم باشه خرج میکنم. چه معنی داره تو کیف آدم پول باشه. باز آس و پاس شدم :)