برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

من کیم؟!

مطلب برای نوشتن زیاد دارم اما حس نوشتن ندارم. از آتش سوزی خونه همسایه تو شهرک و وقایع اون شب، اومدن برادرم به دیدنمون و حدیث دلتنگی های من، از تنها رفتن من و پسری برای دیدن چراغونی، از مسافرت مجردی آقای همسر به مشهد مقدس، از اتوبوس عراقی ها که افتاد تو دره جاده چالوس، از تک نرخی شدن بنزین و سوختن سهمیه بنزین 700 تومنی کارتها و .....

دیروز پسری گیر داده بود بریم بیرون. رفتیم حیاط پشتی تا تونست خاک بازی کرد، آلبالو ها رو از درخت چید و از سوراخ ته یک گلدون مینداختش تو. گل بازی کرد شلنگ بازی کرد خلاصه دلی از عذا درآورد.  من هم مشغول علف چینی بودم و در آوردن این بوته ها که بلند شدند و گرچه به نظر نمیاد اما پر از خارند. هماهنگ کردم اون باغبون آشنای آقای همسر بیاد بعد از چونه زدن قرار شد بیاد 100 تومن بگیره برای چیدن علفها و یک رسیدگی به حیاط. فعلا سعی میکنم که تا روز اومدنش خودم علفها رو بچینم که وقتی میاد مشغول هرس شمشادها و بالابردن شاخه های درختها و مرتب کردم موها و بیرون بردن علفها بشه یعنی کارهایی که یک نفره انجام دادنشون برام سخته.  شیر آب تو حیاط خراب بود. یک شیر گاز گذاشتند که دسته اش لقه. به یک مهره شل و ول وصله و هی درمیاد. با هزار زحمت و به زور پیچوندن نوار تفلون و عوض کردن خروجی شیر دیروز روبه راهش کردم. آچار و انبر دست و وسیله درست حسابی ندارم. یک آچار فرانسه داشتم وسط مداخلات شدید و پسری و اینکه هی مجبور بودم بهش بگم دست نزن برو کنار فعلا سمبل شده تا سر فرصت یک شیر بخرم و جایگزین کنم.

امروز صبح دیدم یک ماهه دی وی دی پلیر پسری خرابه. دو سه تا دی وی دی رو با هم کرده بود تو دستگاه خراب شده بود. یا نمیخوند یا مرتب درش باز میشد و سی دی رو میداد بیرون. وقت نمیکردم و نمیدونستم کجا باید ببرم برای تعمیر. دل رو به دریا زدم و بسته آچار ساعتی هام رو آوردم و دل و روده اش رو ریختم بیرون و باز وسط شیطنتهای پسری و با پس زدن مرتب دستش که بچه برق داره برو کنار. نمیدونم چه جوری بیشتر شانسی، درستش کردم و الان پسری نشسته داره کارتون با نی نی 6 رو میبینه و کیف میکنه.

نعناع خشک کردم. باید برم آسیابشون کنم و ناهار درست کنم و یک سیب برای پسری پوست بکنم و بیام بشینم سر مقاله ام.

بالاخره من کیم؟ هیبریدی شدم برای خودم! همه جور کاری رو میکنم. و مجبورم چقدر پول بدم آخه و مهمترش وقت و ندونستن جای معتبر برای اون کارها است.

خداییش یک کم هم خل و چلم!!! صندلی کامپیوتر ندارم. یک صندلی چوبی تاشو مسافرتی دارم که دقیقا پشتی اش روی مهره های وسط کمرمه و موقع نشستن روش به شدت کمر درد میگیرم. میخواستم یک صندلی کامپیوتر بخرم. دیشب رفتم تو سایت دیوار ببینم میتونم یک میز صندلی یا صندلی طبی خوب و ارزون پیدا کنم. از دادن 50 هزارتومن برای یک صندلی دست دوم شروع کردم تا رسیدن به دیدن آگهی های خونه و زمین و یک ویلای 1450 متری تو ابراهیم آباد پیدا کردم سه خوابه با آب نما و آلاچیق و تمام امکانات و استخر با تصفیه آب و ... 57 میلیون و داشتم فکر میکردم میتونم وام بگیرم یا پول جور کنم و قسطش چقدر میشه و .... خلاصه به خودم اومدم و گفتم خیلی پولداری، پولهات رو جمع کن  برو جای دست دوم، یک صندلی نو بخر :))

 

 

 
  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٤
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()