برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

تنظیم شدن

کم کم دارم اثرات مفید متمرکز شدن رو درک میکنم. خیلی بهتر شده. داشتم دیوانه میشدم و فرسوده. برنامه فعلا اینه که صبح پسری رو میذارم مهد، برمیگردم تا ساعت یک کارهای دانشگاه یا اداره رو انجام میدم. ساعت یک میرم دنبالش. میآیم یک چیزی میخوریم میریم تو حیاط دو سه ساعتی اون خاکبازی و گل بازی میکنه و من باغبونی. میریم حموم. پسری اونقدر خسته میشه که یا میخوابه یا دیگه بیشتر مشغول بازی خودشه. من به خونه میرسم مثلا امروز یک خونه تکونی اساسی تو آشپزخونه انجام دادم. کم کم تمام وسایل رو میچینم و اضافه ها رو جمع میکنم. پریروز یخچال جدید رو با کمک پسری تقریبا شستم. خیلی کثیف و آلوده بود. چند ساعت تمیز کردنش طول کشید تا معلوم بشه رنگش سفیده!! نمیدونم مردم واقعا با همچین یخچالی زندگی میکنند.یخچاله خوب در نیومد. به اندازه قبلی صدا میده، لرزش داره، برفک میزنه و در کمال تعجب بخش یخچالش هم برفک میزنه. دیگه اینجوریش رو ندیده بودم. چاره ای نیست وقتی پول نداشته باشی و یک اتفاق غیر منتظره مثل سوختن یخچال قبلی و خراب شدن تمام محتویاتش رخ بده مجبوری بسازی دیگه. خیلی کم کار دارم کارهای اینجوری هم اضافه شده. سهمیه متاهلی دانشگاه رو دادند 5 تا مرغ منجمد درسته و سه تا بسته گوشت فشرده بهم دادند که نمیدونم چه جوری باید تیکه تیکه شون کنم. فعلا که همینجوری گذاشتم تو فریزر.  امروز رفتیم حیاط پشتی و من کلی علف چینی و هرس کردم. دستهام افتضاحی شدند اما اشکالی نداره به حس خوبی که بهم میدن و به آرامشی که کدبانو بودن به سبک خودم بهم میده می ارزه. صبح فایلهای کامپیوتر رومیزی و فلشها و لب تاپ قبلی ام رو یک کاسه کردم و تکراری هاش رو حذف کردم از بعضی فایلها بیش از 7-8 بک آپ داشتم سرسام آور شده بود. منظم شدند آخر و من میتونم کارم رو شروع کنم. پسری خوب و آروم و شاده. هر روز دلبستگیمون به هم بیشتر میشه به خصوص که به قول برادرم کپی برابر اصل خودمه. من هم بچه بودم دقیقا همین شکلی بودم و حتی بعضی از رفتارهاش هم شبیه بچگی منه. آی کیو داره در حد ایکیو سان...

از این متن میشه فهمید چقدر ذهنم منظمه :)


 

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٧
comment نظرات ()