خوبیم. زندگی داره نظم میگیره. هنوز کلی کار تو خونه و باغچه باید بکنم تابه حد مطلوب برسه.

دیروز پسری رو گذاشتم مهد برگشتم خونه یک مقدار کارهای کامپیوتری کردم. یکی دو تا کار جدید برام رسیده. یکیش رو امروز انجام دادم. رفتم دنبال پسری بعد رفتیم فاز 3 براش یک ساندویچ مرغ خریدم غذای امروزش ساندویچ مرغه با دلستر. من که رژیمم!!! نمی ارزید مرغ بار بگذارم برای یک ساندویچ. چرخ عقب ماشین سرو صدا میکرد و ترمزش انگار درگیر بود. چند روز بود که صدا میداد ولی دیروز دیگه خطرناک شده بود. رفتم همون مرکز معاینه فنی تو محمد شهر و گفتم چرخ صدا میده. گذاشتش رو جک و چرخوند و گفت نه سالمه. گفتم موقع حرکت صدا میده خطرناکه. نشستیم یک دور زدیم هیچ صدایی نداد!! موقع برگشتن با تمسخر جلوی چند تا مکانیک دیگه گفت دیدید میگم سالمه هیچ چیش نیست. من اصرار کردم که اشکال نداره لطفا چرخ رو باز کنید تا مطمئن شیم. داشتم فکر میکردم شاید بولبرینگهاش خرد شدند. هوا خیلی گرم بود و پسری هم گرمش بود. چرخ رو باز کرد یک مشت فنر و واشر و ... ریخت بیرون. یکی از فنرهایی که لنت رو نگه میدارند آزاد شده بود و لنت ولو بود و این مشت پین و فنر و ... تو چرخ شناور بودند. گفت اااا این در رفته پینش خرابه باید نو بخرید. من هم از اون دفعه که 230 هزارتومن خرج گذاشتند رو دستم و اون همه معطل شدم شاکی بودم. بنا رو گذاشتم به اینکه آقا هنوز یک ماه نشده من اومدم پیشتون و این همه خرج کردم و تعمیر کردید و تعویض کردید یعنی چی؟ خیلی راحت میگه برو از لوازم یدکی یک پین بگیر بیار. لوازم یدکی کجاست 500 متر جلوتر بر جاده محمدشهر. یعنی تو گرما پسری رو بغل کنم یک کیلوتر برم و برگردم یک پین بخرم. اون هم چون زور آقا نمیرسه سفتش کنه.... گفتم نمیرم همین رو درست کن. مکانیک دوستش گفت خانم این پین فرسوده بوده از وسط شکسته چی رو درست کنه؟ من هم گفتم اشکال نداره. پین فرسوده دو تیکه الان کو؟ من دو تیکه اش رو میخوام.  که البته وجود نداشت. از اون دفعه منو هالو گیر آورده بودند.  تو این گیر و دار بودیم که برگشت گفت خانم با ماشینتون معلوم نیست رفتین تو کوه و دشت و صحرا اینجوری شده!!! گفتم پس قرار بود با ماشین برم کجا؟! دیگه بحث نکردم رفتم پیش مسئول معاینه فنی گفتم آقا ماجرا اینه. اون هم یک نفر رو فرستاد که بهش بگه باید درستش کنه بدون دستمزد.  برگشتم و آقا درستش کرد. میدونید چه جوری؟ رفت تو اتاقک اون پشت و با یک پین نو اومد بیرون و جا انداخت و تمیز و مرتب ماشین رو تحویل داد.

اومدیم خونه. بعد از ظهر در کنار کارهای معمول نشستیم با پسری نخود سبز پاک کردیم. خیلی کیف کرد که کمک میکنه و هی مرتب با نخودهای پاک کرده بازی میکرد. شب اسفناجها رو پختم و نخود سبزها رو و برای پسری پلوی مورد علاقه اش رو پختم. خوبه. راضی ام و راحت.