تلویزیون روشن بود و داشتم بی هدف کانال ها رو عوض می کردم، رسیدم به سخنرانی دکتر الهی قمشه ای. یک داستان تعریف می کردند که با حال و هوای این روزهای من جور در میاد.

دو تا انگلیسی تو بیابون های مصر گم شده بودند، یک عرب مصری با شتر اومد و اون ها را سوار کرد تا به قاهره ببره. یکی از انگلیسی ها عربی بلد بود. تو راه هی حرف های مرد مصری رو برای دوستش ترجمه می کرد. بار اول گفت این داره به ما بد و بیراه میگه. دوستش پرسید نگفت که ما رو به قاهره نمی بره؟ اولی گفت نه. دومی جواب داد: خوب پس اشکالی نداره. یک مدت بعد دوباره گفت: این فلان چیز رو به ما میگه. دومی پرسید نگفت که ما رو به قاهره نمی بره؟ جواب داد : نه. دومی دوباره با آرامش گفت پس اشکالی نداره بذار هر چی دلش میخواد بگه.   وقتی روی یک هدف بالاتری متمرکز باشید، دیگه اهمیتی نداره که این ور اون ور چی میگن. مهم اینه که شما در مسیری حرکت کنید که به هدفتون برسید. در این حالت خیلی از مسایل پیش پا افتاده که قبلا براتون مهم بودند، اهمیتشون رو از دست میدهند و یک سری مسایل جدید مهم میشن.

فکر کنم من هم باید یک ریست کنم و دوباره بیفتم تو خط پیگیری هدفهام. هر چه زودتر بهتر....

یک نکته دیگه هم گفتند: برای رسیدن به شادی سه راه وجود داره: زیبایی، دانایی، نیکویی

سعی میکنم هر سه تاش رو به دست بیارم. اولین پروژه در زمینه زیبایی اینه که برم دماغم رو عمل کنم !!زبان