برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

غرور

غرور

قبل از عید یکی از دوستام خونه ما بود، اون روز باغبون داشتیم. آقای همسر بعد عمری یک کار برای ما کرد و برای خونه باغبون آورد (البته دستمزدش بدیهیه که با من بود!) اما ما رو تنها گذاشت و رفت که خونه مادرش دیوار سنگ کنه.  من برای خودمون و باغبونمون غذا درست کردم. بچه دوستم و پسری رو بردم تو شهرک یه چرخی بزنیم که دوستم بتونه به کارهاش برسه و خلاصه زندگی معمولمون رو میکردیم. دوستم اون روز بهم گفت که من تو زندگیم دلم میخواد شما الگوم باشی!! به همسرم و به اطرافیانم هم این رو گفتم که دلم میخواد در زندگی مثل شما باشم. با کمال متانت و ارامش به همه کارهات میرسی، به خونه زندگی ات، به بچه ات، به کارت، به دانشگاه و درسهات، به خانواده خودت، به خانواده همسرت، به همه چی و هر کاری رو که شروع میکنی به بهترین نحو انجام میدی. از اینکه مثل یک خانم رفتار میکنی با متانت و این همه کار رو به خوبی انجام میدی خیلی خوشم میاد.  هر کسی دیگه جای شما بود با این همه کار یا مشکل از پا در می اومد. دوستم خیلی از مسایل زندگی منو نمیدونه در واقع فکر میکنه اوج مشکلات من کار زیادمه. به هر حال اعتراف میکنم که اون روز به خودم مغرور شدم و گفتم خدا رو شکر اگه مردم اینجوری در مورد من فکر میکنند و این غرور منو گرفت. میگن اعمال و افکار ما کارمایی داره، تو عید در یک دعوای اساسی متانت رو کنار گذاشتم و با یک نفر از نزدیکان اقای همسر اساسا مجادله کردم. بحث و جدلی که بدون رعایت پرده پوشی ها و زبان محاوره ای آرام و با کنایه من بود. واقعیاتی رو گفتم که باید گفته میشدند و شنیدنشون برای همسرم تعجب اور بود، تا حالا خبر نداشت که این اتفاقات تو زندگیمون افتادند. درسته که اون فرد حقش بود و لیاقتش بیشتر از این نبود، و بیش از حد در موردش صبوری کرده بودم ولی باز هم میشد با آرامش و با ادب و متانت بیشتری باهاش برخورد کنم. فکر کنم خدا این ماجرا رو پیش روم گذاشت تا به خودم بیام و مغرور نشم. بدونم خیلی هم با متانت رفتار نمیکنم! یا لااقل اگه اینجوری بودم، حواسم باشه که همین رویه رو پیش بگیرم.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٩
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()