برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

توضیح جدیدی ندارم

توضیح جدیدی ندارم. جز اینکه همچنان مشغول دویدنم و به شدت مشغول انجام همه جور کارهای عادی و غیر عادی. از لحاظ جسمانی بسیار خسته ام با بدنی که دست هر جاش میذارم از شدت کار زیاد درد میکنه و از لحاظ روحی نسبتا خوبم. به نظرم از لحاظ روحی در مسیر تکاملم و رو به رشد. دوستی میگفت آدمها باید در زندگی قدر خودشون و قد خودشون رو بدونند، دارم سعی می کنم به این توصیه عمل کنم. به نظرم دارم بر یک سری شک هایی که در تصمیم گیری هام داشتم  غلبه می کنم و می تونم بهتر از قبل برنامه ریزی کنم.

نای نوشتن ندارم، حتی انگشتهام هم درد می کنن!! :)

تو این چند وقته همکارهای اداره مون و به خصوص هم اتاقی هام خیلی خیلی کمکم کردند، کمکهایی که هیچ کدوم وظیفه شون نبود و با بزرگواری برام انجام دادند، ازشون ممنونم.بودنشون باعث شده تو این آشفته بازار، دلگرمی و روزهای خوبی داشته باشم.

با پسری روزهای خوبی داریم، دلم نمی خواد این روزهای شادمون تموم بشن، یعنی میشه بچه ها بزرگ نشن؟! وقتی بوسم میکنه، وقتی دستش رو میندازه دور گردنم و با گوشهام بازی میکنه، وقتی تو خواب دنبالم میگرده و بغلم میکنه و انگار منبع اصلی آرامش و امنیت رو در تمام دنیا به دست اورده باشه، یک نفس میکشه و به زیبایی به خواب میره، حسی در وجودم به غلیان در میاد که وصف ناپذیره. حس خوبه بودن.

 پدر و مادر بازنشسته ام 800 هزار تومن به حسابم ریختن که کمک خرجم باشه، هر چی بهشون گفتم که الان از نظر مالی وضعم خوبه و واقعا احتیاج به پول ندارم، قبول نکردند و یک روز دیدم 800 تومن تو حسابمه. نمیدونم باید از این وضع خوشحال باشم یا ناراحت! بیشتر دلم شکسته. ناراحتم که چرا شرایطی رو در زندگیم فراهم کردم که پدر و مادرم بخوان در سنین سالمندی خودشون به من جوون رعنا کمک مالی کنند، از خودم به خاطر این همه کوتاهی که در حقشون کردم بدم میاد، از اینکه نذاشتم تو این سن و سال سر راحت به بالش بگذارند پشیمونم و بسیار بسیار دلتنگ دیدنشون.

سالی که در پیشرو داریم برام سال سرنوشت سازی خواهد بود، سال تغییرات عمده در زندگیم و سعی میکنم بعد از تموم شدن دکترام، برگشت به کارم، تثبیت وضع پسری و خریدن یک خونه، سر و سامان اساسی به زندگیم بدم و نهایت سعی ام رو خواهم کرد که کوتاهی هام رو در حق خانواده خودم جبران کنم. بارها بهم ثابت شده که فقط اونها خیر خواه واقعیم هستند، از خوشحالیم خوشحال میشن و از ناراحتیم ناراحت. بهم حسادت نمیکنند و برای ناراحت کردنم نقشه نمیکشن. دارم صبوری میکنم که این 5-6 ماهه بگذره...

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٢
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()