برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

بی عاری

یک هفته است خیلی بی عار شدم. فقط دور خودم می چرخم. دست و دلم به هیچ کاری نمیره همش وقت تلف می کنم. مثلا امروز عملا از صبح تا الان هیچ کاری نکردم. از ساعت 8 صبح تا 11 و نیم داشتم درد دل یک بنده خدایی رو گوش می دادم که می خواد از شوهرش جدا بشه، چون بعد از 5 سال هنوز شوهرش قبول نکرده که عقد دایم بکندش و هنوز صیغه است. واقعا بعضی شوهرها بی لیاقتن. خداییش من باید قدر آقای همسر رو بدونم، هر اشکالی هم داشته باشه لااقل اینجوری تو توهم نیست. رفتم برای پسری گواش و مداد شمعی خریدم و یک سری خرده ریز از امیران*. رفتم دنبال پسری اومدیم براش سوپ درست کردم نگاش هم نکرد! شیر و دنت خورد. برای یک بنده خدایی که کارشناسی ارشد روانشناسی میخونه، استاد راهنما پیدا کردم و دستشونو گذاشتم تو دست هم!! یک نصفه از سریال کره ای افسانه خورشید و ماه رو نگاه کردم، یک سری با پسری سر و کله زدم شده الان. نمیدونم چرا ولو شدم؟!! نه به اینکه داشتم از شدت کار زیاد از دست می رفتم نه به اینکه اینجوری بی عار شدم!

* آقای همسر این هفته ناپرهیزی کرده و رفته از هایپر مارکت هر چی لازم داشتیم از خوراکی و آشامیدنی و هله هوله گرفته تا شوینده و شیلنگ دستشویی خریده.  جالبه همون مارکها یا مزه هایی رو خریده که من خیلی دوست دارم.  یکی نیست بگه پسر خوب تو که میری برای زن و بچه ات خرید میکنی این همه، خوب خودشونو هم ببر، با هم باشید، با هم خرید کنید، یک خاطره مشترکی ازت داشته باشند. به هر حال دستش درد نکنه، کلی غنی سازی شدیم. یخچال خونه آدم که پر باشه، نصف غم و غصه های دنیویش از بین میره!

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱٠
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()