برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

مثل خر!

یکی رو می شناسم که تکه کلامش اینه: مثل خر می دوم!

حکایت این روزهای منه، مثل خر می دوم :) یک لیست نوشتم اساسی از تمام کارهایی که باید بکنم و با سرعت زیاد مشغول انجامشون هستم.

دیروز مادرم باهام صحبت کردند و بهم تذکر دادند که مواظب سلامتیت باش. به استراحت جسمیت هم برس و سعی کن تعطیلات عید رو صرف تجدید قوا و آرامش و استراحت خودت و پسری بکنی. الان جوونی و میدوی ولی یک دفعه با این همه کار از پا در میای. مادرم حس ششم فوق العاده قوی دارند. با اینکه من خیلی درباره فعالیتهام براشون نمیگم، همیشه میگم خوبم، میرم میام، همه چی خوبه، ولی از راه دور هم حال و روز منو رصد می کنند و می دونند که الان بیشترین چیزی که در زندگیم لازم دارم استراحت و آرامشه. دلم یک حموم یا سونای خیلی گرم می خواد، یک شربت آرام بخش، یک محیط با دمای بالا، یک لحاف گرم، یک خیال راحت از بابت پسری و 24 ساعت خواب!!!! این رویای فعلی منه برای احساس خوشبختی :)

خیلی خسته هستم و گردن درد و کمردرد های شدید امانم رو بریده، موقع بلند شدن و نشستن آه از نهادم بلند میشه بس که همه جام درد میکنه. وقت نمی کنم ورزش کنم، یعنی حالش رو هم ندارم و این خودش باعث تشدید دردهای عضلانی ام شده.  از لحاظ روحی حساس شدم و یک کم منفی باف البته پیش خودم! ولی از این که کارهام انجام میشه، راضی ام و خوشحال. پسری هم خسته است و خوشحال! تو ماه گذشته 2 کیلو و 200 گرم وزن کم کرده. با اینکه آقای همسر خیلی سفر مجردی میره و با اینکه من و پسری اغلب اوقات زندگی تنهاییم ولی این سفر آخری خیلی به ما سخت گذشت. هر دومون مریض بودیم و کسی نبود کمکمون کنه و با همون حالمون سرگرم پروژه دکتر و آزمایش و درمان و مهد کودک و ... بودیم. تقریبا میشه گفت من و پسری هردومون له شدیم. اما بازم با اینکه خیلی خسته شدیم کاری بود که باید انجام میشد و در حد توان من بسیار خوب انجام شد. به خودم نمره قبولی میدم در حد آ مثبت! :)

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٥
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()