پسری از مهدش راضیه. امروز از صبح کفش و کلاه و کاپشنش دستشه و دنبال ما میاد که بریم. فکرمیکنم میخواد بره مهد کودک. هر چی هم میگیم آخه پسری مهد کودک پنج شنبه ها تعطیله فایده نداره.

هر هفته یک شعر بهشون یاد میدن و به ما هم کپی شعر رو میدن که تو خونه باهاشون تمرین کنیم. این شعر هفته چهارم بهمن ماهه.

هاجستیم و واجستیم    تو حوض نقره جستیم

من و سمانه با هم    دوستان خوبی هستیم

سمانه جان کجایی؟    بیا که وقت بازی است

چادر مادر من    برای خانه سازی است

تو خاله باش و من هم    مامان برای داداش

بیا به خانه ما    همیشه پیش من باش

دوباره تاب بازی    دوباره توپ و ماشین

تو هم بخوان برایم    یک شعر خوب و شیرین

هاجستیم و واجستیم    تو حوض نقره جستیم  

من و سمانه با هم    دوستان خوبی هستیم