برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

مخصوص پسری

پسری کوچکتر که بود مثلا تا یک سالگی بیشتر از ده کلمه رو میگفت، بعد یک دفعه اعتصاب کرد و دیگه حرف نزد. دو ماهه که تقریباً هفته ای سه روز زنگ میزدم تا بتونم از دکتر متخصص وقت بگیرم براش. از این مدل وقت گرفتن واقعا متنفرم، بالاخره یا وقت دارید یا ندارید دیگه! خلاصه روز یکشنبه بخت با ما یار شد و ساعت 3 که زنگ زدم و گفتم 12 یا 13 بار دیگه زنگ زدم و از کرج میخوام بیام، گفتند که اگه تا 5 و نیم میرسی بیا.  گفتم باشه میام. سریع پسری رو اماده کردم. کفشهاش خونه مادر بزرگش جا مونده بود دیدم اگه بخوام برم خونه اونها نمیرسیم با دمپایی پلاستیکی هاش راه افتادیم . یکی از دوستهام لطف کرد و با یک راننده آژانس مطمئن که تهران رو خوب میشناختند هماهنگ کردند که بیان دنبالمون. برای اینکه زودتر برسیم و تو شهرک گم نشن، قرار گذاشتیم جلوی نگهبانی شهرک. میخواستم یک کفش از سر شهرک براش بخرم که وقت نشد. خداییش راننده ماهر و خوبی بودند و قیمت خوبی هم گرفتند برای رفت و برگشت تو اون ساعت شلوغ و ترافیک وحشتناک 45 هزار تومن گرفتند. پسری از لحظه ورودش به مطب عربده کشید تا بیرون اومدن. اینه که معاینه خاصی انجام نشد. قلبش و کف دستش رو معاینه کردند و براش یک سری ازمایش نوشتند برای بررسی ید و تیروئید ، کروماتوگرافی امینو اسیدهای ادرار و کاریوتایپ و یک ام آر آی از مغز. البته گفتند که برای اطمینان از اینه که مشکل زمینه ای دیگه ای وجود نداشته باشه. و گفتند که باید بلافاصله گفتار درمانی رو شروع کنیم.  برگشتیم خونه. پیگیری کردم یک دکتر دیگه هم تو علوم پزشکی ایران متخصص خوبی بودند. دیدم دیگه نمیشه دو ماه هم برای وقت گرفتن از ایشون صبر کنم. بی خیال رفتن به مطب شدیم و وقت گرفتم که سه شنبه صبح بریم بیمارستان رسول اکرم. رفتیم و ایشون هم معاینه کردند و گفتند که خوشبختانه تو سن خوبی اومدیم و باید گفتار درمانی رو شروع کنیم که زودتر به حرف بیاد و حرفی از آزمایش یا ام ار ای نزدند، فقط تأکید کردند که تو این سن باید براش وقت بگذاریم و باهاش با صدای بلند و واضح و شمرده حرف بزنیم.  به هر حال به برادرم گفتم که بیا بریم این ازمایشها رو هم بدیم. حداقل فایده اش اینه که برای همیشه خیالمون راحت میشه که مشکلی نیست. رفتیم ازمایشگاه مسعود تو میرداماد. دو تا از آزمایشها رو انجام میدادند. ادرس آزمایشگاه دکتر کریمی نژاد رو دادند. خسته و کوفته برگشتیم خونه. روز چهار شنبه رفتیم ازمایشگاه کریمی نژاد تو شهرک غرب. آدم واقعا اینجور جاها که میره خدا رو هزار بار شکر میکنه.  از صبح تا 2 بعد از ظهر علاف بودیم. از مرحله پذیرش تا صندوق تا نمونه گیری تا هر کاری که باید انجام میشد همش نوبتی و صفی بود. جواب ازمایش یک ماهه دیگه اماده میشد فکر کنم نمونه ها رو میفرستن خارج. خواستم از مرکز گامانایف برای ام ار آی وقت بگیرم. گفت برای امروز و فردا وقت ندارم. پنج شنبه صبح رفتیم نمونه ادرار پسری رو دادیم آزمایشگاه مسعود و بعد رفتیم مرکز گاما نایف. گفتند برای اطفال فقط روزهای دو شنبه است و باید بیهوشی بدن.  وقت گرفتیم اما فکر نکنم. پسری رو ببرم. بیکاریم مگه!! بیهوشی بدیم برای هیچ چی. باید با کسایی که متخصص هستند یک مشورت کنم. ببینم واقعا لازمه. احتمالا زنگ میزنم کنسل میکنم. الان تهرانیم. شاید فردا برگردیم کرج. و باید دنبال یک مرکز گفتار درمانی خوب تو کرج بگردم. شاید ببرمش مرکز دکتر مفیدی تو میدون مادر. اول باید برم یک بررسی بکنم محیط و کارشون رو.

وسط این همه کار این هفته مخصوص پسری شد. دل و دماغ کار دیگه ای رو ندارم.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()