دلم گرفته نمیدونم چرا...

خیلی وقته که دلم گرفته، مدتها است که دیگه شادی واقعی رو حس نمیکنم. مدتهاست که دلم هر روز تنگ تر و تنگ تر میشه، مهربونیم کمتر میشه،کینه هام بیشتر. اشکها بی هیچ دلیل سرازیر میشن و تنهایی فرصتهایی میشه برای اشک ریختنهای بی بهانه و بی انتها. دلم میخواد برم پونزده شونزده سال پیش، پونزده شونزده ساله که طعم شادی رو نچشیدم. این روزها بیشتر از هر وقت دیگه ای دل تنگم