برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

آبروی مؤمن

دوشنبه با وجودیکه از سر و روم کار میریخت، چون بازدید کننده داشتیم و همکارام دست تنها بودند مجبور شدم برم موسسه کمک. بازدیدکننده هامون جای ساعت 10 ساعت یازده اومدند و تعدادشون هم زیاد بود. 36-37 نفر ترم یک ارشد تهران شمال بودند. نمیدونم علوم تحقیقات چند تا ارشد گرفته که یکی از سر ریزهاش 30-40 نفر میشده. به هر حال برای اونها توضیحات رو دادیم.ولی روز مزخرفی بود. تو یک فاصله یک ساعتی 4-5 تا کار بی ربط رو مجبور شدم با هم انجام بدم. یک کاری که اون روز در اولویت قرار گرفت مساله اخراج یکی از پرسنل خدمات بود. بنده خدا یک جوون ساکت و ارومه. گویا هفته قبلش که یکی از همکارا 125 کیلو سیب میخره میذاره سردخونه. این بنده خدا 3-4 کیلو سیب تو یک کیسه سیاه میریزه و برای خونه اش میبره. یکی از خبرچینهای اعظم موسسه میبینه و گزارش میده و دوربینها رو چک میکنن و این بنده خدا و یک بدبخت دیگه ای رو که اون روز ماشینش رو امانت داده بوده بهش به عنوان شریک جرم در سرقت چند کیلو سیب اخراج میکنند!!!! اون هم تو اداره دولتی که گر حکم دزد و حیف و میل کن بگیرند ..... خلاصه بگیر و ببند میشه و حراست میره باقی مونده سیبها رو وزن میکنه و گزارش میکنند و خلاصه بی ابرویی میشه. من و هم اتاقیم که آدم بسیار فهمیده ای هستند و به نظرم در اکثر مواقع نگرششون به زندگی و اتفاقاتش خیلی عمیق تر از بقیه است. و یک نفر دیگه با حراست و معاون مال اداری موسسه و رئیس امور اداری و رئیس موسسه صحبت کردیم، هر کدوم رو با یک زبونی که آقا این بنده خدا رو میخوان اخراج کنید بکنید اما با یک بهانه دیگه، بگید کارش رو خوب انجام نداده. با آبروی یک مومن اینجوری بازی نکنید. این آدم زن جوون داره، خانوده اش از هم میپاشه. سر کار بعدی هم بخواد بره با این سابقه جایی استخدامش نمیکنن، همه به عنوان دزد میشناسن به خاطر یک اشتباه کوچیک تازه به مجری طرح هم گفته بوده که میخواد چند کیلو سیب برداره، سر جمع 10-15 هزار تومن هم نمیشه. خلاصه پیشنهاد کردیم که موقت برش گردونن سر یک کاری و بهش مهلت بدن که مثلا طرف سه ماه از این موسسه برو و تو موسسه بگن که بازنگری کردیم موضوع اون جوری که گزارش شده بود نیست.  البته یک مقدار دیر اقدام کردیم و گویا کلی بحث روی ایشون انجام شده بود و تصمیم رو گرفته بودند و لی قول دادن که بازنگری کنند، فشار زیادی بود به خصوص که باید وسط کلی کار دیگه انجام میشد و همه فضولهای موسسه مشغول رصد لحظه به لحظه اقدامات ما بودند.اولش به خودم گفتم به تو چه. باز تو خودت رو انداختی جلو؟! اما دلم رضا نداد. به هر حال زندگی و  آینده یک جوون مطرح بود. حالا هر اتفاقی که بیفته راضی ام. میتونم با خیال راحت فریاد بزنم من آنچه در توانم بود برای حفظ آبروی یک مومن که حرمتش به اندازه حرمت کعبه است انجام دادم. انشاالله هر چی خیره پیش بیاد.

متأسفانه در نهایت اون بنده خدا اخراج شد.


 

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٤
تگ ها : عمومی
comment نظرات ()