برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

درددل

یک وقتایی فکر می کنم که من فقط وقتی دلم می گیره می آم می نویسم، یک جورایی بلند بلند درد دل میکنم، ولی وقتی خوب و خوشم حوصله وبلاگ نوشتن ندارم. مثل الان لبخند

فعلا روزهای خوبی دارم. به شدت مشغول کارم. خیلی شدید و این تصمیم که باید کارهام رو جمع و جور کنم و کارهای نیمه تمام رو به سر منزل مقصود برسونم باعث شده یک انرژی مضاعف بگیرم. دارم تمرین می کنم که در هر زمان روی یک کار متمرکز بشم و تا اون رو تموم نکردم سراغ کار بعدی نرم فعلا این یکی دو هفته نتیجه خیلی خوبی داشته. دو سه تا کار رو خوب تموم کردم. البته سر درد، کتف درد و کمر درد شدید دارم ولی خوشحالم. پسری رو زمانهای طولانی تری پیش مادربزرگ و عموش میگذارم. مجبورم. باید از این فرصتها استفاده کنم و کارها رو و به خصوص تزم رو زودتر تموم کنم. آدم از آینده اش که خبر نداره. فعلا به خصوص بودن عموش تو خونه نعمت بزرگ و انکار ناپذیریه. روابط خوبشون با پسری و صبر و حوصله شون باعث دلگرمیمه و با خیال راحت تری به کارها می رسم. فقط گریه های هر روزه پسری موقع خداحافظی و مراسم تودیعی که راه میندازه و مراسم شادی کنانی که موقع برگشتنم برگزار میکنه، دلم رو به درد میاره. چاره ای نیست. زندگی باید جریان داشته باشه...