برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

اومدن بابا و مامان

بابا و مامانم بعد چند سال اومدن خونه ما. مامانم که از شب عروسی دیگه نیومده بودند بابام هم سالی یک بار یا نهایت اگه مناسبت خیلی مهمه باشه دوبار هر بار نیم ساعت اومدند خونه ما. خیلی خوشحالم که پیش من هستند. البته این هفته اوج کاری منه و اونها هم از نظر خودشون اومدند که پسری رو نگه دارند که من به کارهای تزم برسم. اما من دلم میخواست یک موقع دیگه می اومدند که می تونستم پیششون باشم و ببرم بگردونمشون. مثلا بریم خیابون مصباح، پروما، یک خیاطی خوب و بریم کلینیک نور دیدگان برای معاینه چشم. اما نمیذارن و میگن اگه بمونی خونه ما میریم! :(

بعدش هم که می خوان برن یکی دو ماه خونه شمال،فکر کنم بیشتر از این بابت که برادرم و خانمش راحت باشن و خیلی مقید بودن پدر شوهر و مادر شوهر تو طبقات بالاتر نباشن. این دفعه سعی میکنم زود زود برم بهشون سر بزنم. وقتی میبینمشون آرامش میگیرم و وقتی بیش از یک مه نمی بینمشون تمام روح و روانم میریزه به هم . فعلا که خدا رو شکر همه چی خوبه.

امروز برادرم هم میخواد بیاد به ما سر بزنه. البته تاکید کرده که میخوام بیام آقای همسر رو ببینم چون تو عید نشد بیام و بعد هم درگیر دفاع پایان نامه ام شدم و تا مهر هم احتمالا بریم نیشابور برای طرح فوق تخصص، قبلش میخوام بیام انجام وظیفه کنم. امروز عصری میاد احتمالا اون هم نیم ساعت باشه چون قبلش که آقای همسر دانشگاهه و بعدش هم که من باید برم دانشکده کلاس متلب و شبکه عصبی دارم.

خوبه. دلم برای برادرم هم تنگ شده. دو سه هفته است که تهرانه. اما ما نرفتیم دیدنش چون داشت برای امتحان برد فوق میخوند. قرار بود پنج شنبه بریم که کلاس جابه جا شد. قرار شد جمعه بریم عصر پنج شنبه زنگ زد که امتحان کتبی برد رو با نمره خوبی قبول شده و شنبه مصاحبه است. چون باید تا شنبه هم درس میخوند باز ما نرفتیم که مزاحمش نشیم. شنبه هم که بابا و مامان اومدند. امروز خوشحالم که میبینمش. انشالله مصاحبه برد رو هم قبول بشه. خودش که راضی بود.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٦
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()