تو هفته قبل بالاخره با برادر آقای همسر رفتیم راهنمایی رانندگی میدون طالقانی و اقدام کردیم برای تعویض شماره موتور ماشین. آقای همسر دو سال پیش که با دوستاشون تشریف برده بودند سفر مجردی مشهد، با ماشین من رفته بودند و تو راه موتور ماشین خراب میشه و تو مشهد میگن که باید پوسته موتر قسمت زیر سیلندر عوض بشه. عوض می کنند و یک نامه از گمرک چابهار دادند که این موتور تعمیری با فلان شماره است و گفتند که ببریدش نیروی انتظامی شماره موتور رو عوض کنید. آقای همسر که کلاً به روی خودش نیاورد و به خصوص که فهمید شاید حدود 70 هزار تومن خرج داشته باشه که دیگه هر بار که من گفتم بریم اقدام کنیم باز اون یکی گوشش از این طرف بود! به من هم گفته بودند اونجا جای دزدها و مالخر ها و این قشره، یک زن تنها پا نشی بری! خلاصه رفتیم و افسر اومد بازدید و تا نامه رو دید گفت اینکه موتور استوکه. گفتم یعنی چی؟ گفتند یعنی دست دومه و از سال 1390 گذاشتن قطعات دست دوم رو ماشین جرمه و ممنوعه، اون هم موتور!!! پرسیدم چی کار کنم. گفتن اولاً که این دفعه ندید می گیرم، دفعه بعد با این ماشین نیا راهنمایی رانندگی (مصداق عسس مرا بگیر!) طبق قانون باید الان ماشینتون رو بخوابونم و خودتون رو بفرستم دادگاه، جدا از مشکلات دادگاه رفتن،کلی هزینه دادگاه و ترخیص ماشین میشه. باید این موتور رو از رو ماشین برداری، میخوای بندازی دور میخوای برگدونی به تعمیرگاه (بعد دو سال حتماً میشه این کار رو کرد L) یک موتور نو بخری، موتور قبلی رو بیاری، ماشین رو بدون موتور با یک جرثقیل بکسل کنی بیاری اینجا بازدید کنیم اجازه تعویض بدیم !!!!!!!!!! آقای همسر که مجدداً اصلا به روی خودش نیاورد. تازه فهمیدم که میدونسته موتور دست دومه و هر چی من تو این دو سال گفتم که نمی دونم چرا این ماشین دیگه ماشین قبل نشد، هیچ چی مقر نیومد که جنس دست دوم گذاشته روش. بگذریم هفته قبل که کنار دست باتری ساز نشستم هفته های بعد هم باید بشینم کنار دست راننده محترم جرثقیل، خوشی بهم می گذره فراوون، با یک بچه کوچیک و یک دنیا کار برای تزم و خرجهاش که باید از جیب بره و دوری از پدر و مادرم و بی پولی و ...

پیش خودم گفته بودم پرشیا رو می فروشم پولش رو می گذارم بانک یا یک صندوق قرض الحسنه دو برابر وام می گیرم یک اقدام برای وام هیات علمی می کنم اون هم فکر کنم 40 میلیونه و اون 30-40 میلیون میرم دنبال یک خونه تو نهال و بذر می گردم. اونجا رو دوست دارم از این بابت که به خونه مادر و خواهر آقای همسر نزدیکه، یک راسته خیابون تا موسسه فاصله داره ، یک مهد خوب توش هست و از اونجایی که من و پسری معمولا تنهاییم اونجا نگهبانی و امنیت داره. از یکی از همکارام مشورت خواستم گفتند که میخوای بیا خونه من رو تو مهندسی زراعی بخر. پشت میدون تره بار 87 متره و متری 1میلیون و چهار صد و پنجاه. رفتم دیدمش جای زندگی نیست. خیلی شلوغه، مسیر عبور هواپیما است و بی پارکینگ هم سخته. البته خوبیش اینه که سند داره، چهار طبقه 8 واحدیه که خیلی پر تراکم نیست. 16 میلیون وام داره و 24 میلیون مستاجر. یعنی لازم نیست من دنبال مستاجر و ... بگردم و حالت پیش خرید هم نداره. ملک شسته رفته ایه. و خوبیش اینه که پولهای من رو جمع می کنه تا اولا دست از ولخرجی بردارم، ثانیا بتونم سر فرصت بفروشم و یک خونه مناسب نشستن خودمون بخرم. اگه مامانم می دونستند با هیچ چی پول میخوام خونه بخرم، با تعجب فراوون می گفتند چه دل گنده ای داری!‌!!!مگه پول داری؟ از کجا میخوای بیاری؟! مگه شوخیه 86 میلیون... بعد هم کلی نگران میشدند که این دختره اصلا فکر نمیکنه! J

چک کردم وام هیات علمی وزارت علوم 80 میلیون برای خرید و 100 میلیون برای ساخته، با سود 22 درصد که وحشتناکه. وزارت علوم میگه سعی می کنیم سودش رو بکنیم 14 درصد. دارم گزینه های مختلف رو چک میکنم. نمی خواستم به این زودی باشه. برنامه ام برای حدود بهمن ماه بود. حالا شاید بشه یک جوری وام های 4 درصدی جور کنم. یک فکری میکنم شاید خدا بخواد و جور بشه. توکل به خدا