دیشب افطاری موسسه بود. با پسری رفتیم. خیلی خوب بود. خوش گذشت. پسری هم مامانش رو رو سفید کرد. خوش اخلاق بود. همه تو کف تریپ پهلوونی پسر بودند و می پرسیدند مطمئنی این بچه خودته؟!‌ چه طوری بغلش میکنی. کمر درد میگیری. پسری کلی خندید و دلبری کرد. خوب شد رفتیم.

شاید بتونم پودر موز و آلبالو رو از چین تهیه کنم. بفرستند برام مالزی و از مالزی یک نفر برام پست کنه ایران. حدود 2 میلیون تموم میشه ولی باز بهتر از وضع فعلیه. اینجا است که آدم متوجه عمق اثر تحریمها میشه.  امروز خشک کردن موز تو آون تحت خلا رو امتحان کردم . خشک کردن پوره ای که از پگاه گرفتم تو فریز درایر موفقیت آمیز نبود عین لواشک شد. خشک کردن اسلایس و موز له شده رو میخواستم امتحان کنم که فریز درایر طبق معمول بازی در آورد و نشد.

امروز رئیس بخشمون پیغام داده بود که به من بگن که نگم برای کار تزم مشغولم. بگم برای طرح در دست اجرام مشغولم!!!! ای داد این چه وضعیه؟! خوبه دو روزه کارم رو تو موسسه شروع کردم و دارم میوه خشک میکنم. یک وقت خشک کنشون خراب نشه! واقعا عجیبه آدم نمیدونه چه بکنه با این جماعت. باز معلوم نیست کی چی گفته. یک روز میگن بهتون آفیس میدیم :) بیاین و کار تزتون رو اینجا انجام بدید یک روز میگن نیاین. خدا به خیر بگذرونه. اصلا دلم نمیخواد دوباره برگردم تو این سیستم. وای هر روز که میرم فقط وقت تلف میکنم. دلم میخواد ...