برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

ادامه کارها

 همچنان مشغول پیدا کردن مواد اولیه هستم. بعد از اینکه گفتند به خاطر تحریمها نمیشه از آمریکا و آلمان و هلند یعنی جاهایی که ما آشنا داشتیم پودر آلبالو و موز و عسل رو به ایران منتقل کرد. شرکت دی اچ ال پیشنهاد کرد به مالزی یا ترکیه فکر کنم. به یکی از دانشجوهای سابقم تو مالزی میل زدم که خیلی آقای خوبیه. با خوشرویی پذیرفت که برام بخره. مشکل این بود که اون بنده خدا هم مشغول تحویل خونه اش و فروش ماشینش و ... بود و گفت یا تا 16 روز دیگه میام ایران یا برای یک کار خیر :) میرم اندونزی. نمیدونم این پروژه هم به نتیجه میرسه یا نه. امروز یا علی گفتم و رفتم دانشکده و بعدش موسسه و اولین بچ از نمونه پوره موزی رو که از پگاه گرفته بودم گذاشتم برای فریز درای شدن. فردا ببینم نتیجه اش چی میشه.

تو این مدت با یک سری افرادی که تو research gate  و linkden آشنا شده بودم مکاتبه کردم برای مطمئن شدن از طرح آزمایشیم. دستشون درد نکنه واقعا خوب و سریع به ایمیل امثال ما جواب میدن. البته هنوز به نتیجه قطعی نرسیدم هر کی یک چیزی میگه. با خود شرکت stat ease که design expert رو طراحی و تولید کرده هم مکاتبه کردم، راهنمایی خوبی کردند.

با شرکت تولید کننده بافت سنج testometric مکاتبه کردم که ببینم chewiness,gumminess, cohesiveness و ... را اندازه میگیره دستگاهشون گفتند که بله نرم افزار دستگاه اندازه میگیره. مسئول دستگاه تو دانشکده میگه دستگاه به این عظمت فقط یک خروجی تو نوت پد داره!!!! با نمایندگی فروش دستگاه تو ایران تماس گرفتم. امروز کاتالوگهاش رو که میگفتند دست خودشون نیست پیدا کردم و دارم میخونم اگه بتونم دستگاه اینجا رو راه بندازم خیلی بهتر از اینه که برم دانشگاه آزاد. البته بعد از اینکه بافت سنج اونها رو راه انداختم و به مسئول دستگاهشون آموزش دادم، رئیس دانشکده بهم قول دادند که ما نمیتونیم زحمتهاتون رو مادی جبران کنیم، هر وقت هر چی نمونه داشتی بیار اینجا انجام بده. اما ترجیح میرم دستگاه دانشکده خودمون رو هم اگه میشه درست کنم. سر و کله زدن با اپراتور دستگاهی که سالها تو یک روال کار رکده یک کم سخته.

پسری امروز و دیروز پیش عمه اش بوده چون مادر بزرگش رفته بودند سرعین.  پسری رو خیلی دوست دارم. خیلی با مزه است. مردم تو کوچه خیابون کلی قربون صدقه اش میرن. بغلش میکنن. بوسش میکنن. ازش عکس و فیلم میگیرن. احساس خوبیه که همچین بچه ای داشته باشی.

فردا افطاری موسسه است. شاید با پسری بریم هنوز تصمیم نگرفتم. موسسه هنوز آروم نشده و جو خوبی نداره. هنوز پچ پچ ها و مذاکرات گروهی و ... ادامه داره. خیلی ها!!!! خودشون رو کاندید معاونت پژوهشی میدونند و به شدت مشغول زیر آب زنی بقیه کاندیدا ها هستند. خوبه که من فعلا دورم.

چقدر حق کشی تو دانشگاه زیاد شده، امروز داستان انتخاب هیات علمی های جدید و روند مصاحبه ها رو تعریف میکردند شاخ درآوردم از این همه تبعیض. زندگیه دیگه. پشتوانه نداشته باشی، پیشرفت نمیکنی.

دو پروپوزال و یک مقاله برای داوری و یک مقاله برای ویراستاری پیشمه، باید زودتر جوابشون رو بدم.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢٢
تگ ها : عمومی
comment نظرات ()