برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

روز مادر

امسال اس ام اس های بسیار زیبایی به این مناسبت داشتم.

دیروز از مؤسسه باهام تماس گرفتند که فردا جشنه شما هم تشریف بیارید، خیلی خوب شد رفتم.  از ساعت 10 تا 12 جشن همه مؤسسات بود که خیلی خوب و شاد بود. یک خانمی برای مولودی خوانی اومده بودند و یک خانم هم همراهشون دف می زدند. خیلی خوب بود. حال و هوامون عوض شد. 

از ساعت 12 به بعد هم یک نیم ساعتی جلسه تو مؤسسه داشتیم با آقای رئیس بزرگ و معاون مالی اداریشون. برامون آیه قرانی خوندند و روایت هایی از حضرت فاطمه زهرا (س) و یک سخنرانی کوچولو بود. بعد هم 150 تومن به مناسبت روز زن بهمون دادند. دستشون درد نکنه.خوبیه رئیس و معاون جدیدمون اینه که کسایی مثل من رو که مامور به تحصیلیم یا موارد مشابه از یاد نمی برند و یک کار جالب که اتفاق افتاد یکی از خانم های همکارمون که سال ها تو مؤسسه زحمت کشیده بودند و بازنشسته شده بودند امروز تو جلسه بودند معاونمون به ایشون هم پاکت دادند هر چقدر ایشون گفتند که نه نمی خوام، بالاخره پاکت رو بهشون تقدیم کردند. 150 تومن برای ایشون شاید خیلی مهم نبود اما تقدیر خیلی خوبی بود از زحمتهاشون. معاون مالی اداری فهمیده داشتن، خیلی خوبه.

هیچ کس نمی تونه در هیچ زمانی حس آرامشی رو که آدم از مادرش می گیره، بهش بده. برای من که این طوره. هر وقت با پدر و مادرم حرف می زنم و به خصوص وقتی با مادرم درد دل می کنم، انگار خیلی از مشکلاتم بدون اینکه کاری براشون انجام داده باشم، بر طرف میشن.

و امروز من کاملاً فهمیدم که من هم همین حالت رو برای پسری پیدا کردم. الان تقریباً 7-8 روز کاریه که من از خونه میام بیرون و مشغول کارهای تزم شدم. امروز که برگشتم خونه دیدم پسری حالش خوب نیست. تب داشت و بیقرار بود و غر میزد. با اینکه پیش مادر بزرگ و عمو و پدر و دختر عمه اش بود و خوب بهش می رسند اما سرحال و به راه نبود. آوردمش خونه و بهش شیر دادم و گذاشتمش روی پام که بخوابونمش. یک مدت هی با هم حرف زدیم و بعد اومد تو آغوشم و خودش رو تو بغلم رها کرد و یک ساعتی پیش هم بودیم. تبش قطع شد. حالش خوب شد و الان نشسته داره بلند بلند با خودش میخنده!!! دنبالش می کنم می دوه و می خنده و فرار می کنه و شاده شاده. با هم ایستادیم وسط خونه و رقصیدیم.

آقای رئیس سفارش کردند که اگه رفتین خونه دیدید همسرتون براتون کادو نخریده، ناراحت نشید. شما هم روز پدر جبران کنید براشون کادو نخرید. حالا من هم باید همین کار رو بکنم ! :)

می خوام برم همه این 150 تومن رو برای خودم خرج کنم. میرم یک کفش خوب می گیرم. البته سعی می کنم از امسال هر پولی که دستم میاد 10 درصدش رو صرف امور خیر بکنم.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳۱
تگ ها : عمومی
comment نظرات ()