هفته ها طولانی شدن و دیر میگذرند اما من نمیتونم به کار اصلی ام برسم. روز شنبه با پسرک رفتیم تهران. هوا خیلی گرم بود و خیلی ترافیک بود تقریبا دو ساعت طول کشید تا برسیم. روز یکشنبه همراه دایی رفتیم مرکز بهداشت برای زدن واکسنهای یک سالگی که واکسنهای سختی هم هستند. پسر خوب مثل یک مرد واکسن خورد و فقط یک جیغ کوچولو زد بعد با خاله بای بای کرد و اومدیم. خدا رو شکر از نظر سلامتی وضع امیر خیلی خوبه 14 و نیم کیلو وزن، 76 سانت قد داره. از نظر وزن تقریبا اندازه یک بچه 2 و نیم ساله است و گفتند که یک ماه دیگه دوباره باید بیایم. 13 مرداد متخصص بینایی سنجی نوزادان میاد مرکز بهداشت. انشااله میریم که یک چک آپ هم بشه.  روز سه شنبه برگشتیم کرج. دیدیم دور از جون آقای همسر رو به قبله است و حالش خیلی بد بود.  ببینید چقدر وضع بود که راضی شدند برند بیمارستان، با یکی از دوستاشون رفتیم بیمارستان ثارالله. معده رو تخلیه کردند و سه تا سرم زدند و وضع بهتر شد. آخر هفته در گیر و دار بیماری آقای همسر بودیم.  امیر خدا رو شکر حالش بد نشد، یک کم بیقراره. به نظرم داره در فک بالاش نهمین دندونش رو در میاره.