خرگوشی و لاک پشتی بر سر اینکه کدام سریع‌ترند بحث داشتند و قرار شد برای اثبات آن در یک مسیرمسابقه بدهند. خرگوش به سرعت مدتی دوید و دید لاک پشت هنوز نرسیده تصمیم گرفت زیر درختی استراحت کند و بعد به مسابقه ادامه دهد. بزودی زیر درخت خوابش برد ولی لاک پشت آمد و از او سبقت گرفت و مسابقه را برد.
خرگوش بیدار شد و متوجه شد که مسابقه را باخته. روح این داستان این است که آهسته و پیوسته رفتن سبب پیروزی در مسابقه می‌شود. این داستانی است که ما با آن بزرگ شده‌ایم و با آن مأنوسیم. ولی بعدها کسی یک نوع جالب از این قصه را برایم تعریف کرد این قصه چنین است:

خرگوش از باختن در مسابقه مأیوس شد و به پیشگیری پس از عمل پرداخت(یعنی به ریشه یابی علّت پرداخت) و فهمید که مسابقه را فقط به این دلیل باخته است که بیش از حد مطمئن، بی‌دقت و باز برخورد کرده است.
اگر خرگوش همه چیز را برای خودش بدیهی فرض نمی‌کرد، لاک پشت مسابقه را از او نمی‌برد. بنابر این با لاک پشت قرار گذاشت که مسابقه دیگری بدهد. لاک پشت هم قبول کرد.
این بار خرگوش بدون توقف از شروع تا پایان مسابقه دوید و چند مایل هم بیشتر رفت.

روح این داستان می‌گوید که: سریع و از پا ننشستن بهتر از آهسته و پیوسته رفتن است.
اگر در سازمانتان دو نفر داشته باشید که یکی آهسته کار و روش‌مند و قابل انعطاف و دیگری سریع و در عین حال متکی به آنچه که انجام می‌دهد حتماً فرد سریع و متکی به خود بی‌وقفه و سریع‌تر از فرد آهسته کار و روش‌مند از نردبان سازمانی بالا می‌رود.
آهسته کار و پیوسته کار بودن خوب است ولی بهتر است سریع و متکی به خود بود.
ولی قصه اینجا تمام نمی‌شود. این بار لاک پشت فکری کرد و متوجه شد که با این روش راهی برای شکست دادن خرگوش وجود ندارد.
کمی فکر کرد و بعد با خرگوش قرار مسابقه دیگری گذاشت. اما در یک مسیر نسبتا متفاوت دیگری.
خرگوش قبول کرد. مسابقه را شروع کردند. خرگوش با حفظ آن سرعت و چالاکی پایدارانه خود، با سرعت بسیار از جا کنده شد تا اینکه به رودخانه عریضی رسید.
خط پایان مسابقه دو کیلو متر آن طرف‌تر بود.
خرگوش آنجا نشست و فکری کرد که چه کند. در این ضمن لاک پشت آهسته رسید و داخل رودخانه شد و شناکنان خود را به آن طرف رودخانه رساند و به پیشروی ادامه داد تا مسابقه را برد.
روح این داستان به ما می‌گوید که: اول هسته اصلی توان خود را بشناس و بعد زمین بازی را طوری عوض کن که با آن توان تناسب داشته باشد.
اگر سخن گوی خوبی در سازمان باشی مطمئن باش که می‌توانی فرصت‌هایی خلق کنی تا با ارائه آن‌ها مدیران پایین‌تر را قادر سازی که به شما توجه کنند.
اگر قدرت تجزیه و تحلیل داری، قدری تحقیق کن، گزارش تنظیم کن و به سلسله مراتب بالا بفرست. کار کردن براساس قدرت و توانائیت نه فقط باعث می‌شود که به تو توجه کنند بلکه فرصت‌هایی را برای رشد و ترقی ایجاد می‌کند.
هنوز قصه تمام نشده
این بار خرگوش و لاک پشت تا اندازه‌ای با هم دوست شدند و نشستند و قدری با هم فکر کردند. هر دو متوجه شدند که مسابقه آخر می‌توانست بهتر برگزار شود.
بنا بر این تصمیم گرفتند مسابقه آخر را تکرار کنند و این بار به صورت تیمی حرکت کنند.
آن‌ها شروع کردند. این بار خرگوش لاک پشت را تا رودخانه بر پشتش حمل کرد و در رودخانه لاک پشت شنا کنان خرگوش را به آن سو رساند.
در آن طرف رودخانه خرگوش دوباره لاک پشت را بر پشتش سوار کرد و با هم به خط پایان رسیدند. هر دو از نتیجه مسابقه خیلی راضی‌تر از قبل به نظر می‌رسیدند.

نتیجه اخلاقی اینکه: به طور انفرادی درخشیدن و یا از هسته و توان درونی قوی برخوردار بودن خوبست اما به غیر از اینکه بطور تیمی کار کنید و توانٍ درونی خود را با توانِ هسته فرد دیگر به پیش ببرید، همیشه زیر سطح متوسط، عمل می‌کنید. زیرا همیشه موقعیت‌هایی پیش می‌آید که شما کار را درست انجام نمی‌دهید ولی در کار گروهی همکار دیگرتان می تواند کار را به خوبی تمام کند.

اساساً کار گروهی در باب رهبری موقعیتی است و به فرد اجازه می‌دهد که از توان درونی‌اش برای کسب فرصتی به منظور رهبر شدن برخوردار شود. از این قصه درس‌های بیشتری می‌توان گرفت.
توجه داشته باشید که نه خرگوش و نه لاک پشت، پس از شکست دست از تلاش بر نمی‌داشتند. خرگوش تصمیم گرفت سخت‌تر کار کند و پس از هر شکست به میزان تلاشش بیفزاید. لاک پشت استراتژی خود را تغییر داد زیرا او تا آنجا که در توان داشت سخت تر کار می‌کرد و در زندگی وقتی با شکست مواجه می‌شد گاهی اوقات لازم بود سخت‌تر کار کند و بر تلاشش بیفزاید. گاهی بهتر است استراتژی را عوض کنیم و استراتژی دیگری را بیازمائیم وگاهی بهتر است از هر دو استراتژی بهره ببریم.
خرگوش و لاک پشت درس حیاتی دیگری نیز گرفتند. وقتی رقابت علیه رقیب را متوقف می‌کنیم و در عوض به رقابت علیه موقعیت می‌ردازیم خیلی بهتر کار را اجرا می‌کنیم.

منبع: سایت بهشتیان