این روزها خیلی بهم سخت میگذره. تقریبا نمی تونم بخوابم، به خاطر رسیدگی به پسرک خوابم خیلی سبک شده، تقریبا همیشه سردرد دارم. چشمهام درد میکنه و یک دندونم دردش زده به فکم. همه کاری میکنم جز درس خوندن و این استرس زیادی برام ایجاد میکنه. کتابمون جوری نیست که بشه صفحه صفحه خوند، باید با تمرکز و دقت خونده بشه و من این وقت رو پیدا نمیکنم. رسیدگی به پسرک خیلی وقت گیره. چرخه شیر دادن، آروغ گرفتن، شستن، پوشک عوض کردن، بازی کردن، خوابوندن، شیر دادن... به صورت مداوم و تند برقراره. نمیتونم به وضع تغذیه ام برسم، موهام دسته دسته دارن میریزند و زیر چشمهام پر از چین و چروک شده. خستگی مزمن گرفتم. کم کم کمر درد هم داره مزمن میشه. پسرک 7کیلو و 650 شده و بلند کردنش برام سخت شده. سخت ترین بخشش آروغ گرفتنه!! گاهی یک سری کارها رو انجام میدم ولی یادم نمیآد کی انجام دادم. خسته ام اما میدونم که پسری الان به من احتیاج دارهو این بهایی است که باید برای داشتن یک بچه شاد و سالم پرداخت کنم. راضی ام اما به شدت بنیه ام رو از دست دادم