امروز پسرم خیلی خوشحالم کرد. تو اتاق بودم که دیدم پسرم در حالیکه یک پتو کلاهدار سرش بود و یک پستونک تو دهنش و در بغل مادربزرگش وارد شد درحالیکه رفته بود از سوپر کنار خونه نون بگیرن و یک کلوچه دستش بود که از سوپر تا خونه محکم گرفته بود دستش تا بیاره برای مامان.قلب دلم لرزید اون کلوچه واقعا یک مزه دیگه  داشت. اولین خرید پسری برای مادرش که خودش با دستهای کوچولوش برام آورده بود. خیلی دوستش دارم.

دهم آبان چهار ماهه میشه و باید برای زدن واکسنهاش بریم تهران. انشاالله این بار هم به راحتی تحمل کنه. خیلی خوش اخلاق و کم توقعه. اما به شدت بغلی شده و دوست داره ببرنش گردش، به خصوص بیرون از خونه. کم کم دارم کمردرد میگیرم. پسرک حدودا 7.5 کیلو شده و مرتب راه بردنش برام سخت شده.

هنوز ختنه اش نکردیم. باید اقدام کنیم داره دیر میشه! الان تو کریرش کنار پدرش خوابیده و عروسکش تیتا رو بغل کرده. پسرم از شلوغی خوشش نمی اد اما دوست داره همیشه اطرافش کسی باشه و تنها موندن رو دوست نداره.

خدا رو شکر که سالم و سلامت و شاده. خدایا شکرت