دهم شهریور ماه آقای پسر دو ماهه شد. فردا میریم تا واکسنهای دو ماهگیش رو بزنیم. الان خوابیده. مجبورم سر و صدا نکنم. با این کیبورد قدیمی نمی تونم زیاد تایپ کنم.

دوستش دارم. داره بزرگ میشه و محبتش به دل آدم میشینه. خیلی خوش اخلاقه و حموم رفتن رو دوست داره. وقتی می خوابه مثل فرشته ها میشه و وقتی صبح ها چشمهای مشکی درشتش رو باز میکنه، باور میکنی که یک روز دیگه شروع شده.

فعلا 24 ساعته در خدمت آقای پسرم. راضیم. میدونم که الان به من احتیاج داره و من در این مورد واقعا از هیچ کاری دریغ نمی کنم. انشا الله همیشه سالم و شاد باشه