نوشتن از وقایع 4-5 ماه اخیر حوصله می­خواد.  درباره امروز می­تونم بگم رویهم رفته حالم خیلی بهتر از ماه­های اول بارداریمه. هفته پیش یکی از دانشجوهام دفاع کرد. تو این هفته هم سه تاشون دفاع می­کنند، انشاالله.  دیروز آقای همسر منو رسوندند تهران خونه بابا اینها.  حالا که نباید رانندگی کنم، عملاً وابسته شدم به آقای همسر و البته آژانس. انصافاً آقای همسر (به نسبت خودشون) خیلی راه می­آن و سعی میکنن منو برسونن. به خصوص صبح­ها برای رفتن به دانشگاه.  دیروز جلسه داشتند. امروز صبح هم برادرم منو رسوند علوم تحقیقات.  همیشه خودم که می­اومدم، اجازه می­دادند که با ماشین برم تو. اما امروز که باید پیاده می­رفتم تازه فهمیدم جداً باردارم! تو سربالایی در ورودی تا ساختمون علوم انسانی، عملاً نفسم بالا نمی­اومد و تو راه پله­های طبقه چهارم سرم گیج می­رفت.  دفاع خیلی خوبی بود. درباره ماریناد کردن گوشت بود و خیلی خوب روش کار کرده بودند، ارائه خیلی خوبی هم داشتند، خودشون هم انصافاً دختر خیلی خوب و متین و منظمی هستند.  با اینکه مدتها بود به کسی نمره کامل نداده بودند و داورشون هم سختگیر بودند، اما نمره کامل گرفتند.  با آژانس برگشتم کرج.  18000 تومن هزینه هربار رفت تا تهرانه.  خیلی گرسنه­ام بود. یک ساندویچ نون تست با پنیر تست درست کردم و با یک لیوان شیر عسل خوردم. بعد هم با این سوپ­های آماده یک مخلوط از سوپ جو و قارچ درست کردم. خوب بود. فعلاً هم که اینجا دارم تایپ می­کنم، ساعت 3 و ده دقیقه است. آقای همسر ساعت 4 می­آن خونه.  خوابم می­آد شب­ها نمی­تونم بخوابم.  هر بار که می­خوام از یک پهلو به پهلوی دیگه بچرخم، از خواب بیدار میشم و تا مدتی خوابم نمی­بره.  چهارشنبه و پنج شنبه دو تا دفاع دیگه داریم. امیدوارم اونها هم موفق باشند.