اول اسفند نی­نی ما چهار ماهش تموم میشه و میره تو پنج ماه. شنبه 29 بهمن میریم برای چک آپ ماهانه و سونو برای تعیین جنسیت.

و این شاید از اون اتفاقاتی بود که لازم بود کامل بنویسم. الان تو هفته نوزدهم بارداری هستم.  به نظر می­آد فندق کوچولوی ما خیلی هم کوچولو نیست، لااقل قد یک بچه 5 ماهه به  نظر می­آد.

جمعه رفتیم و یک سری لباس بارداری خریدیم. دیگه نمی­تونم از لباس­های معمولیم استفاده کنم.  بعد رفتیم یافت آباد و یک کالسکه و یک کریر و تخت-پارک و یک ساک لوازم نوزاد از مارک سانیکو خریدیم و یک دست لباس سایز صفر! که کلش رو هم 40 سانت هم نبود و دستکش نوزادی برای اینکه نی­نی مون وقتی به دنیا اومد صورتشو زخمی نکنه.

آقای همسر خیلی خوشحاله. همه خانوادشون خوشحالند.  سعی می­کنند به من برسند.

یکی دو ماه اول تقریباً استراحت مطلق بودم.  البته نه مطلق مطلق ولی با اون لیست بلند بالا از بایدها و نبایدها، تقریباً نباید هیچ کاری می­کردم. بدترین بخشش ممنوعیت رانندگی بود. عملاً زمینگیر شدم. 

کم کم داره حالم بهتر میشه. فقط بدنم ضعیف شده، پامو که از خونه بیرون میذارم سرما می­خورم. فندق طفل معصوم رو تا حالا چهار بار سرما دادم و دفعه سوم کار به آنتی بیوتیک کشید.

بچه آرومیه. منو اذیت نمی­کنه.  از نظر ویار و اینها تقریباً هیچ مشکلی نداشتم. همه تعجب می­کردند.  اما فندق به خستگی و به خصوص به خم و راست شدن خیلی حساسه.  وقتی کار می­کنم، دادش در می­آد. به جز اون واقعاً بچه آروم و بی­آزار و شیطونیه. شرح شیطنت­هاش رو براتون خواهم داد، شما هم کلی بخندین.

قراره بهم ماموریت آموزشی بدن. فعلاً سر کار نمیرم و این برای سلامتی خودم و فندق نعمت بزرگیه.