برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

تولد

امروز تولد 37 سالگی منه و پنجمین سال تولد این وبلاگ. 

این یکی دو هفته در مورد زندگیم و جریاناتش دقیق­تر شدم.  چهارشنبه با یکی از دوستام نشستیم و 3-4 ساعتی اوضاع احوالمون رو کند و کاو کردیم و آخرش به یک نتیجه عجیب رسیدیم.

بزرگترین مشکل ما در زندگی شخصی و کاریمون اینه که بیش از حد درگیر جزئیات میشیم، اونقدر که کل ماجرا رو فراموش می­کنیم و در واقع ما اصلاً دیدگاهی درباره کل زندگیمون نداریم.  از بالا به زندگیمون نگاه نمی­کنیم.  در چنبره یک سری مشکلات گیر افتادیم و دست و پا می­زنیم.  هدف محور نیستیم بیشتر روند محوریم و این باعث میشه وقت و انرژی زیادی صرف کنیم ولی به نسبت اطرافیامون موفقیت کمتری کسب کنیم.  باعث میشه برای کارهای مهمتر زندگیمون مثل خودمون و خانوادمون وقت کافی نداشته باشیم.  شاد نباشیم.  نشستیم و چند نفر شاخص رو که در بازه­های زمانی کوتاه و بلند موفق بودند به تفکیک، تحلیل کردیم، جالبه به نتایجی رسیدیم که تو خیلی از کتاب­های مربوط به موفقیت نوشته، و ما همشون رو خونده بودیم، اما این بار خودمون بهش رسیده بودیم و برامون تکان دهنده بود. 


- قرار گذاشتیم تو فاصله یک سال یک سری کارهایی رو که باید می­کردیم انجام بدیم، و پرونده شون رو بگذاریم کنار تا بتونیم آماده جهش بعدی باشیم.

- سعی کنیم در هر کاری اول یک دورنمای کلی براش تصور کنیم و بعد شروع کنیم به انجامش.  در واقع بررسی کنیم ببینیم باید از انجام یک کار چه نتیجه­ای رو بگیریم و بر اساس نتیجه­ای که باید بگیریم، برنامه­ریزی کنیم.  اینجوری پراکنده کاری نمی­کنیم و بهره وری بیشتری داریم.

- برای هر کاری به اندازه ارزشش وقت بگذاریم، این برای ما که کمابیش وسواسی و کمالگرا هستیم، کار سختیه اما میتونه خیلی بهمون کمک کنه.

-نکته دیگه این که برای کارهای کوچیک وقت نگذاریم. یک کار موندگار خوب، بهتر از ده تا کار کوچیکه که با ارزش گذاری موجود جایگاهی نداره و فقط وقت گیره. مثلاً نوشتن یک کتاب خیلی بهتر از نوشتن ده تا مقاله علمی ترویجیه.

- یک نکته دیگه که ما توش ضعیفیم، کانال­های ارتباطیمونه، ما خیلی آدم­های سطح بالاتر از خودمون رو می­شناسیم اما رومون نمیشه ازشون کمک بگیریم یا حتی باهاشون مشورت کنیم.  این ضعف بزرگیه.  آدم­های موفق­تر و مسن­تر معمولاً از راهنمایی و کمک کردن به دیگران استقبال می­کنند و می­تونند راه­هایی رو برای آدم باز کنند که در حالت عادی باید با خیلی تلاش و با سعی و خطا ایجادشون کنیم.  عجیب بود ولی به این نتیجه رسیدیم ما به جای اینکه نگاهمون به بالا باشه، یک جورهایی رو به پایینه و ما بیشتر وقتمون رو صرف خدمات­رسانی و مشاوره دادن به دیگران می­کنیم، اما وقتی خودمون به کمک و مشاوره احتیاج داریم، نمی­ریم سراغ بزرگتر از خودمون.  سعی می­کنیم و سعی می­کنیم و دور خودمون می­چرخیم.  به عبارت دیگه یک پیله دور خودمون تنیدیم که باید سوراخش کنیم و بیایم بیرون.  این کار یک خوبی دیگه هم داره. افق دیدمون رو باز می­کنه و باعث میشه فکر نکنیم همه دنیا همین موسسه و خونه زندگیه که ما توش هستیم.  باید خیلی باز­تر عمل کنیم و این حصارهای الکی رو از اطرافمون برداریم.  وقتی وجودت گسترده میشه، خیلی از این خرده ریزها که الان ناراحتمون میکنه، دیگه اصلاً اهمیتی ندارند و به چشم نمی­آن.  فکر کنم اینجوری بزرگترین مشکلاتمون هم کوچیک میشند.

- یک ضعف عمده دیگه ما نحوه برقراری ارتباط با اعضای خانواده و اطرافیامونه.  ما زبون خوشی نداریم.  به جای اینکه با زبون خوش از دیگران کمک بگیریم، خودمون سعی می­کنیم یک تنه همه کارها رو بکنیم.  بعد که خسته و فرسوده شدیم، دادمون در میاد و از دیگران متوقع میشیم که من که این همه کار برات کردم و زحمت کشیدم تو چرا قدرش رو نمی­دونی.  وقتی خسته­ایم، عصبانی میشیم و وقتی عصبانی هستیم اطرافیامون رو می­رنجونیم و هی ناراحتی رو ناراحتی میاد.  وقتی خانم­های موفق اطرافمون رو بررسی کردیم، به یک تفاوت عمده و حیرت آور رسیدیم!  اونها نسبت به ما کار خیلی خیلی کمتری می­کنند، به خصوص کارهای یدی خیلی کمتری می­کنند، اما این هنر رو دارند که از اطرافیانشون درخواست کمک بکنند و باز این هنر رو دارند که به ازای خدماتی که می­گیرند سپاسگزار باشند و با راه­های مختلف کسی رو که براشون زحمت کشیده خوشحال کنند.  ما زبون تلخی داریم.  مثل خر کار می­کنیم و از جسم و روحمون کار می­کشیم و به شدت خسته میشیم و الان جسمی داریم که هر روز توانش کمتر از دیروز میشه.  به این نتیجه رسیدیم که باید هنر درخواست کردن از دیگران و اعتماد کردن به توانایی­های اونها رو یاد بگیریم.  چه اشکالی داره به جای این همه کار کشیدن از خودمون و بعد انتقال ناراحتی­هامون به دیگران و بالا رفتن توقعاتمون و ناراحتی به خاطر برآورده نشدن توقعات به جا و نا­به­جامون، سعی کنیم به دیگران و به خصوص به همسر و بچه­هامون اعتماد کنیم و از اونها کمک بخوایم و در عوض سعی کنیم، اون وقت رو به خودمون برسیم و با روحیه بهتر و شادتر و خونه زندگی مرتب­تر به استقبالشون بریم و به جای اینکه همیشه ازشون متوقع باشیم که ممنون زحمات ما باشند، ما ممنون زحمات و مهربونیهای اونها باشیم؟!

-باید یک فکری برای اوضاع مالیمون هم بکنیم.  نباید یک جانبه رشد داشته باشیم.  من به نسبت دوستم موقعیت مالی ضعیف­تری دارم، شاید چون تا حالا برام اهمیت نداشته و الان میفهمم که کار درستی نبوده.  سعی می­کنم حتماً در این جنبه دقیقتر باشم، به هر حال من همه عمر سالم و جوان نیستم که بتونم کار کنم، حداقل باید یک خونه و یک منبع درآمد غیر دولتی داشته باشم.  شاید روزی برسه تو زندگیم که نخوام برم سر شغل دولتی، یا بخوام نیمه وقت بشم یا اصلاً نخوام کار کنم، مثل خیلی از خانم­های دیگه بشینم تو خونه و کیف دنیا رو بکنم.  به خونه زندگی و بچه­هام برسم و تو خونه از قابلیت­هایی که در این مدت به دست آورده­ام استفاده کنم، مثلاً سالی یک کتاب بنویسم یا یک کتاب ترجمه کنم.  هم خانم خونه­ام باشم، هم موقعیت اجتماعی بالایی داشته باشم.  آدم که همه عمرش نباید مثل تراکتور کار کنه.  البته لازمه این کار اینه که پشتوانه مالی داشته باشم، و برای به دست آوردن این پشتوانه وقت زیادی ندارم.

-نکته بعدی این بود که ما خیلی پراکنده کار کردیم.  تو کار علمی هر چی تخصصی­تر کار کنی موفق­تری.  باید تو یک تخصص خاص شاخص باشی و همه بهت رجوع کنند.  کار سختی هم نیست.  در واقع از این کاری که ما تا حالا کردیم خیلی راحت­تره، می­خوای پروپوزال بنویسی، گزارش بنویسی، اظهار نظر کنی، داوری کنی، خلاصه با سرچ کمتر و راحت­تر این کار را انجام میدی.  دارم فکر می­کنم با توجه به علاقه­ام به علوم شناختی و فانکشنال فودها، بیام روی همین موضوع کار کنم.  در واقع تلفیقی از نانو، نقش غذا در عملکردهای شناختی و غذاهای عملگرای موجود بومی ایران و فرموله کردنشون.  قراره به فکر کارهای تجاری هم باشیم.  از زندگی با آقای همسر یاد گرفتم که پول در تجارت و در خدماته نه در تولید.  باید به فکر یک شرکت باشم.  براش ایده­های جالبی دارم. مطمئنم که موفقیت خیلی زیادی خواهد داشت.

البته در بررسی موقعیتمون بعد از 10-15 سال کار تحقیقاتی، دیدیم خیلی هم بد نیستیم.  فقط به نسبت زحمتی که کشیدیم عایدیمون کم بوده.  جبرانش می­کنیم. انشاالله.  مهم اینه که قبل از تموم شدن عمرمون این رو فهمیدیم J

امیدوارم یک سال دیگه که مطالب این روز رو می­خونم ،از میزان پیشرفتم شگفت زده بشم.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۸
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()