برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

بخشش

همیشه برام خیلی آسون بوده که آدم­های خطاکار اطرافم رو ببخشم، حتی اونهایی رو که در حقم خیلی ظلم کرده بودند و من اصلا متوجه نشده بودم که در موردم این کار رو کردند.  اما حالا دیگه بخشیدن، برام به اون راحتی قبل نیست.  وقتی کسی رو به خاطر خطاهای کوچیکش نمی­بخشی و اون خطا رو فقط فراموش میکنی یا حتی بدتر از اون، وقتی خطا رو یک جایی گوشه ذهنت نگه میداری و پاکش نمی­کنی، روزی میاد که تلی از خاطرات بد نمی­گذارند کسی رو که ناراحتت کردی ببخشی.  حال خوبی نیست.  به نظرم اونقدر دلم سیاه شده که دیگه حتی نمی­تونم دعا کنم خدا بهم توان بخشیدن بده.  دعا می­کنم اما اون خلوص دل و پاکی نیت همیشگی همراهش نیست.  توان دعا کردن هم موهبتیه که وقتی از دستش میدی تازه متوجه فقدانش میشی.  هر کار می­کنم نمی­تونم آقای همسر رو ببخشم و چون دلم باهاش صاف نیست نمی­تونم هیچ کاری برای درست کردن اوضاع احوالمون بکنم.  دقیقاً هیچ کاری.  حتی نمی­تونم تلاش کنم دلم رو صاف کنم.  اونقدر پر شده که نمی­تونم تنهایی خالیش کنم.  داره از خودم بدم میاد.  بده که نتونی کسی رو که در حقت کوتاهی کرده و بهت بدی کرده ببخشی.  نمی­دونم چه جوری انتظار دارم خدا منو به خاطر همه خطاهای زندگیم و اشتباهتم ببخشه در حالیکه من نمی­تونم بنده­اش رو که از قضای روزگار قراره نزدیک ترین فرد تو همه دنیا بهم باشه، ببخشم.  هر بار سعی می­کنم اما دلم رضا نمیده، قدرت منطقم یک وقت­هایی مجبورم میکنه که به ببخشیدنش فکر کنم و حتی با کسایی که بینمون واسطه میشن تا بتونیم آشتی کنیم، صحبت کنم، اما دلم همراهی نمی­کنه و بدون عشق نمیشه بخشید.  تنها چیزی که باعث میشه هنوز به این رابطه فکر کنم، رازیه که اخیراً کشف کردم و به شدت برام تکان دهنده، باور نکردنی و ناراحت کننده بود.  به جرأت میتونم بگم فقط و فقط به خاطر این رازه که تا حالا صبر کردم و حتی با آقای همسر سر میز مذاکره نشستم.  دلم نمی­خواد بازیچه دیگران باشیم و زندگیمون رو به خاطر دسایس دیگران از دست بدیم.  چه کنم، که دلم اونقدر شکسته و بند زده شده که دیگه جایی برای بند زدن دوباره نداره.  این بار اونقدر پره که اصلاً نمی­تونم خالیش کنم.  دلم سیاه شده و دیگه حتی نمیتونم دعا کنم که خدا کمک کنه دلم صفا و پاکی گذشته­اش رو پیدا کنه.  همیشه برام عجیب بود چرا بعضی­ها اصرار دارند که از طرف مقابلشون دیه بگیرند، یا قصاصش کنند، یا انتقام بگیرند و حالا می­فهمم ممکنه اونقدر دلخوری­های کوچیک تو دل آدم جمع بشه، که تبدیل به کینه بشه.  نباید بذارم این کینه موندگار بشه.  باید توبه کنم از اینکه دلخوری­های متعددی رو به دلم راه دادم، و همون موقع نبخشیدمشون.  و باید دعا کنم که خدا قدرت دعا کردن و عشق ورزیدن بی­قید و شرط رو بهم برگردونه.  دعا کنم خدا دوباره مهر همسرم رو تو دلم بندازه و بذاره وقتی بهش فکر میکنم خاطرات خوبش به یادم بیاد.  تو اینترنت دنبال راهکارهایی برای بخشیدن دیگران گشتم.  توشون یک نکته جالب بود.  میگفت دیگران رو ببخشید تا کارمای عملتون بخشیده شدن به وسیله دیگران باشه.  شاید شما هم روزی لازم داشته باشید که دیگران ببخشنتون.

خدایا از صمیم قلب ازت میخوام توان بخشیدن همسرم رو بهم بدی.

 

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۸
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()