برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

عید فطر

مروز عید فطر بود.

از امسال تصویب شده که تعطیلات عید فطر دو روز باشه، بنابراین فردا هم تعطیله.  البته ما همیشه پنج شنبه ها تعطیلیم.

برادر کوچیکم از طرح برگشته بود.  یک سری نون محلی خوشمزه هم برامون سوغاتی آورده بود.  همه دور هم جمع بودیم.  مادرم یک قرمه سبزی فوق العاده پخته بودند.  روز خوبی بود. بعد از مدتها دوباره هر پنج نفرمون دور هم بودیم.  کلی حرف زدیم.  بعد از ظهر برادرم رفت کرج که پیش خانمش باشه.  من همچنان با آقای همسر قهرم.  از صبح کلی اس ام اس زدم و کلی اس ام اس قشنگ دریافت کردم.

امروز 9 شهریوره و به عبارتی تولد واقعی منه!! بعد از ظهر خوابم نمی­برد.  کلی با خودم فکر کردم.  تصمیم گرفتم یک دوره مراقبه 40 روزه برای خودم بگذارم و تلاش کنم

-         وقتم رو تلف نکنم و برای امور کم ارزش، کمتر وقت بگذارم.

-         فکرهای خوب بکنم.

-         من سوار روند تغییرات زندگیم باشم و امور و اتفاقات اطرافم رو مدیریت کنم.

-         کارهای نیمه تمومم رو تموم کنم.

-         شادتر زندگی کنم.

-         به اطرافیانم محبت بیشتری بکنم و سعی کنم نسبت به اونها و اتفاقات اطرافم خوش­بین­تر باشم و با دید مثبت به امور نگاه کنم.

-         به جای نشستن و غصه خوردن و تجزیه و تحلیل کردن و حرص خوردن و متوقع بودن از دیگران، از فرصتهام برای داشتن زندگی بهتر و شادتر استفاده کنم.

-         افکار و عقاید مثبت داشته باشم و از عبارات مثبت و خوب استفاده کنم.

-         می­خوام فکر کنم که فرصت محدودی برای زندگی در این دنیا دارم و باید نهایت استفاده رو از تک تک لحظه­هاش ببرم.

-         مثبت باشم تا فقط مثبت­ها رو جذب کنم.

به عنوان اولین قدم شروع کردم و پایان نامه یکی از دانشجوهام رو که آورده بودم خونه خوندم. در مورد کاربرد نشاسته در تولید همبرگر کم چربه.  باید تمرین بیشتری بکنم که کمتر وقت بگذارم.  می­خواستم از ساعت 6 تا 8 تموم کنم اما تا ساعت 9 هنوز به اول فصل مواد و روش­ها رسیدم، دیدم خسته شدم و برای اینکه با اعصاب آرومتر بخونمش فعلاٌ کنار گذاشتمش.

به عنوان دومین قدم، مادرم صبح پیشنهاد کردند که فردا با پدرم بریم کرج و یک مناطقی مثل میدان الغدیر، باغستان، حصارک، خیابان برغان، و شهرک بعثت رو ببینیم.  دنبال یک جایی می­گردند که بشه یک داروخانه و یک مطب زد تا دو تا برادرهام نزدیک هم کار کنند و از نظر قیمت هم مناسب باشه.  قبول کردم، تا از این فرصت برای بیشتر بودن در کنار پدر و مادرم و جلب رضایت اونها و شادیشون استفاده کرده باشم.

حالا که دارم این مطالب رو تایپ می­کنم مجبور می­شم مرتب تایپ و پاک کنم تا بتونم عبارات مثبتی به کار ببرم. تازه متوجه میشم که تا قبل از این چقدر از عبارات منفی استفاده میکردم و همش میگفتم نباید این کار بد رو بکنم، حالا تمرین می کنم که بگم سعی می کنم این کار خوب رو بکنم.  این جابه جایی فعلها لذت بخشند.  ته دلم احساس خوبی به این دوره مراقبه 40 روزه پیدا کردم.

سعی می­کنم برای تشویق بیشتر خودم، هر روز میزان پیشرفتم رو بنویسم.

به عنوان سومین گام هم برم اینترنت نقشه کرج رو پیدا کنم یا لااقل پیش خودم برنامه­ریزی کنم که فردا چه جوری بریم بهتره و بیشترین بهره­وری رو داره.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٩
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()