یکی از همکارامون بعد از 12 سال زندگی مشترک با داشتن یک دختر خوشگل 8 ساله از همسرشون طلاق گرفتند.  البته فکر کنم خواست خانمشون بوده. خبر شوک آوری بود.  باور کردنی نبود.  آخه همیشه عید که میشد با خوشحالی تعریف می کردند که با خانم و دخترم رفتیم مسافرت. خیلی خوش گذشت.  باید از این فرصتهای کم استفاده کنیم و با خانواده باشیم.  

ما از قبل از عید دیدیم که به شدت ناراحت هستند و لاغر شدند و به واقع کلمه پیر شدند، اتفاقا پرسیدیم چی شده؟ و گفتند که مریض هستند.  

و حالا بعد از چند ماه می بینیم که یک دفعه و بسیار غیر منتظره، هم پستشون رو ندارند، هم زندگی مشترکشون رو.

ما آدمها گاهی همه وقتمون رو برای کارمون و حواشیش میگذاریم و اونقدر حضورمون در خونه کم میشه، که از دل اهل خونه میریم.

کاش وقتی تو این موقعیتها قرار میگیریم به خودمون نهیب بزنیم که خانواده ام مهمتر از کارم، دوستهام، جلساتم، و هر سرگرمی دیگه ای هستند.  اگه بهشون توجه نکنیم یک روز از دستشون میدیم و دیگه جایی برای جبران نداره.