برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

الگورا 13:30

دیروز تو این همه شلوغی، مجری برنامه­های دوشنبه رادیو هم اومده بودند و ازم خواستند که برای امروز برای مصاحبه برم رادیو.  گفتن که موضوع همان کیفیت نانه، دفعه قبل درباره گندم و آرد بود، این دفعه درباره مهارت نانوایان و مصرف کنندگان باشه.  من هم قبول کردم.  از دفعه قبل کلی مطلب داشتم که نگفته بودم.  بعد از سحری یک مقدار مطالبم رو آماده کردم و صبح رفتم نشستم تو آزمایشگاه که خلوت­تر باشه و داشتم سوال جواب­ها رو تایپ می­کردم که آقای مجری زنگ زدند و گفتند که موضوعه برنامه عوض شده و باید درباره چال­شهای آموزش دانشگاهی صنایع غذایی صحبت کنیم.  من هم که دیگه انعطاف پذیری گذشته­هام رو ندارم؛ قاطعانه عذر­خواهی کردم و گفتم که برام امکان نداره.  باید قبلا میگفتین.  دو سه دقیقه بعد خانمی که مسئول هماهنگی برنامه هستند زنگ زدند و گفتند که موضوع عوض شده، من هم دوباره و خیلی جدی گفتم که برام امکان نداره باید قبلاً می­گفتین. یک مقدار جا خوردند و گفتند که من دیشب بهتون زنگ زدم و پیامک فرستادم شما جواب ندادین!!! من که البته نه زنگی شنیده بودم و نه اس ام اسی. تلفن اون همکارمون رو که قرار بود باهاش تماس تلفنی زنده!! بگیرند گرفتند و قرار شد برنامه اون رو دوباره ضبط کنند و موضوع من هم موضوع قبل باشه.  ساعت 12 و نیم رفتم رادیو.  نشسته بودم که تهیه کننده و کارگردان برنامه اومدند و گفتند خوب موضوع برنامه که چالش­ها است و من با بی­حوصلگی تمام گفتم: آقا قرار شد موضوع عوض نشه.  کلی کشمکش و استرس داشتیم.  ظاهراً آقای مجری اشتباهی به من گفته بودند.  بالاخره قرار شد یک سئوال واسط بگذاریم که این دو موضوع رو به هم وصل کنه.  نوشتن همون سئوال و پیدا کردن جوابش در حالیکه مرتب هر کی می­اومد و یک چیزی می­گفت واقعاً حوصله می­خواست.  هی دل دل کردم که پاشم بیام بیرون. بگم مگه من مسخرتونم. پیش خودشون گفته بودند، می­آریمش اینجا. مجبور میشه رو این موضوع جدید حرف بزنه.  راه برگشت که نداره.  اون وسط تازه یادشون اومد که سوال روز هم ندارند.  یک سئوال درباره نان نوشتیم.  دوباره کارگردان محترم اومدند که آی آدمها که معلوم نیست خنگید یا خودتون رو زدید به کوچه علی چپ، یک سئوال درباره چالش بگید. تند یک سئوال نوشتند که واقعاً سئوال و جوابش هر دو مزخرف بودند و این وقایع 5 دقیقه قبل از رفتن رو آنتن روی می­دادند. 

اسم برنامه شده بود الگورا 13:30و درباره یک سفینه فضایی بود به این اسم که هر هفته یک مهمان از زمین داشت و بحث­های علمی و نظری می­کردند.  اسم برنامه قبلیه فارنهایت 13:10 بود که مثلا تو یک زیردریایی اتفاق می­افتاد.

برنامه خوب بود.  من خیلی مسلط­تر از دفعه قبل بودم.  دیگه می­دونستم که باید مطالب کمتری رو برای این وقت کم در نظر بگیرم و شمرده­تر حرف بزنم.  سوال رابطمون هم خوب بود.  همه راضی بودند.  خوبیه کارگردان این برنامه اینه که جوان و شاد هستند و راحت با مسائل برخورد می­کنند، آخرش هم که دیدین شوخی شوخی حرف خودشون رو به کرسی نشوندن

سوتی: آخر برنامه یک سوتی هم دادم فجیع! می­خواستم خداحافظی کنم.  گفتم من هم از شما خدانگهداری!! خداحافظی می­کنم

همکارام زحمت کشیده بودند و برام ضبطش کرده بودند.  عصری تو خونه گذاشتمش و دوباره گوش دادیمش. نمی­دونم آقای همسر هم شنیده بود یا نه؟

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٥
تگ ها : عمومی
comment نظرات ()