برای فردا

وبلاگ برای فردا گزارشی است به نسل آینده ایران زمین. سندی است از تلاشهای نسل امروز برای ساختن فردایی بهتر

پنجشنبه 28 بهمن

آقای همسر رفته مسافرت با دوستای جلسه قرآنشون مسافرت سالانه مجردی!! دیروز بعد از ظهر رفتیم تهران، آقای همسر رفتند که به یکی از دوستاشون که از انگلیس اومده سر بزنند و پیشش باشن تا غروب . بلیط قطار اتوبوسی گرفته بودند امسال حدود ٣٠ نفرند بر خلاف همیشه که ١٠-١٢ نفر بودند. قراره برای چهلم آیت الله طباطبایی برند مشهد.  دیشب خونه بودم. امروز صبح برگشتم کرج که این چند روز که تنهام بتونم یک کم بخونم. خیلی عقبم. وقتی آقای همسر خونه است اصلا نمی تونم بخونم. تو اداره هم کارم وحشتناک زیاد شده. همیشه اخر سال همین طوره. کارهای دفتر مجله هم اضافه شده. بابا اینا اندازه یک هفته آذوقه فرستادند همراهم. هر چی گفتم که من که به قحطی نمیرم. گفتند که اشکال نداره، این چند روزه لازم نباشه بیای بیرون. بعد که رسیدم مادر آقای همسر زنگ زدند که هر چی می خوای برات بیارم و بیام پیشت و از این حرفها ولی من مجبور شدم واضح بگم که می خوام تنها باشم و چند روز درس بخونم.احساس بدی دارم. این همه همه منو دوست دارن. همه سعی می کنند خوشحالم کنند، بهم برسن اما من قدرشون رو نمی دونم و گاهی اوقات می رنجونمشون. خیلی بده. باید سعی کنم با اطرافیانم که واقعا همشون خوبن و منو خیلی دوست دارند مهربونتر باشم. خیلی بی حوصله شدم.

امیدوارم بتونم از این فرصت چند روزه خوب استفاده کنم.

  
نویسنده : برای فردا ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۸
تگ ها : شخصی
comment نظرات ()