دنیا بیستونی ست که فرهادی ندارد، و آن تیشه هزاران سال است که در شکاف کوه افتاده؛

مردم می آیند و می روند اما کسی سراغی از آن تیشه نمی گیرد.

دنیا بیست ستونی ست و روی هر ستون ، عفریت فرهاد کشی نشسته

هر روز پایین می آید و

در گوشت نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد.

و جهان تلخ می شود