برد دزدی را سوی قاضی عسس 
خلق بسیاری روان از پیش و پس 
***

گفت قاضی کاین خطا کاری چه بود 
دزد گفت از مردم آزاری چه سود 
***

گفت بد کار را بدکیفراست 
گفت بد کار از منافق بدتراست 
***


گفت هان برگوی شغل خویشتن 
گفت هستم همچو قاضی راهزن 
***

گفت آن زرها که بردستی کجاست 
گفت در همیان تلبیس شماست 
***

گفت آن لعل بد خشانی چه شد 
گفت می دانستم و می دانی چه شد 
***

گفت پیش کیست آن روشن نگین  
گفت بیرون آر دست ازآستین 
***

دزدی پیدا و پنهان کارتوست 
مال دزدی جمله در انبار تواست 
***

تو قلم بر حکم داورمیبری 
من ز دیوار و تو از درمیبری 
***

حد بگردن داری و حدمیزنی 
گر یکی باید زدن صدمیزنی 
***

می زنم گر من ره خلق ای رفیق 
در ره شرعی توقطاع الطریق 
***

می برم من جامه درویش عور 
تو ربا و رشوه می گیری به زور 
* **

دست من بستی برای یک گلیم 
خود گرفتی خانه از دست یتیم 
***

من ربودم موزه  و طشت ونمد 
تو سیه دل مدرک و حکم وسند 
***

دزد جاهل گر یکی ابریق برد 
دزد عارف دفتر تحقیق برد 
***

دیده های عقل گربیناشود 
خود فروشان زودتررسواشوند 
***

دزد زر بستند و دزد دین رهید 
شحنه ما را دید و قاضی راندید 
***

من به راه خود ندیدم چاه را 
تو بدیدی کج نکردی راه را  
***

می زدی خود پشت پابرراستی 
راستی از دیگران میخواستی 
***

دیگر ای گندم نمای جوفروش 
با ردای عجب عیب خودمپوش 
***

چیره دستان می ربایند آنچهه است 
می برند آنگه ز دزد کاه دست 
***

در دل ما حرص آلایش فزود 
نیت پا کان چرا آلوده بود 
***

دزد اگر شب گرم یغما کردن است 
دزدی حکام روز روشن است 
***

حاجت ار ما را ز راه راست برد  
دیو قاضی را ز هر جا خواست برد 

(پروین اعتصامی)