سومین همایش بین المللی علوم شناختی به ابتکار پژوهشکده علوم شناختی و با محوریت آموزش و پرورش شناختی با سخنرانی های تعدادی از اساتید شناخته شده خارجی و ایرانی رشته های مختلف علوم  شناختی در تهران برگزار گردید.  در این همایش سه روزه (15-13 اسفند 1387) در مجموع بیش از 130مقاله، مقاله کوتاه و پوستر ارایه شد و روزانه به طور متوسط 300 نفر در دانشگاه تربیت مدرس در سخنرانی های این همایش شرکت کردند.

در میان سخنرانان اصلی همایش می توان از دکتر سید کمال خرازی، استاد دانشگاه تهران و رییس هیات امنای پژوهشکده علوم شناختی، پروفسور جان تیلور، دانشگاه اوتاگا، نیوزیلند، دکتر حسین استکی، رییس مرکز علوم شناختی پژوهشگاه دانش های بنیادی، پروفسور رالف فایفر، دانشگاه زوریخ، سوییس، دکتر کارو لوکاس، دانشگاه تهران، پروفسور بروس اوورمایر، دانشگاه مینه سوتا، آمریکا، پروفسور سمیر زکی، کالج دانشگاه لندن، و پروفسور وارن ثورنگیت، دانشگاه کارلتون، کانادا، نام برد.  در کنار این سخنرانان اصلی، ارایه دهندگان مقاله های کوتاه و شرکت کنندگان دیگری از کشورهایی چون آلمان، بوسنیا، چین، سنگاپور، سوئد، لهستان، هلند، و یونان، نیز شرکت داشتند.


نشست های روزانه همایش عموما با یک سخنرانی عمده در سالن شهید مطهری دانشگاه تربیت مدرس، همیار پژوهشکده در برگزاری این همایش، آغاز می شد و پس از آن شرکت کنندگان بر اساس علاقه موضوعی خود به دوگروه تقسیم شده و می توانستند در نیمی از شش سخنرانی نسبتا کوتاه تر، معمولا در همان زمینه سخنرانی اصلی، که به طور همزمان در سالن های شهید مطهری و علامه جعفری دانشگاه  بیان می شد شرکت نمایند.  در پایان هر روز همایش نیز دو کارگاه آموزشی با موضوع های متفاوت و با هدایت استادان برجسته خارجی و ایرانی در آن رشته ها برگزارمی گردید.

 

دکتر خرازی در اولین سخنرانی عمده همایش به اهمیت علوم و فناوری های شناختی – به عنوان جزیی از علوم و فنآوری های همگرای نوین و در حال ظهور–  در تغییر حیات انسان اشاره کرد و اظهار داشت که "مطمئنا آموزش و پرورش یکی از حوزه هایی خواهد بود که به سرعت تحت تاثیر این شاخه بین رشته ای علوم و فناوری قرار خواهد گرفت."  این استاد روانشناسی شناختی و تربیتی آنگاه به تاثیرگذاری علوم شناختی در آموزش و پرورش  از دیدگاه زیر مجموعه های علوم شناختی – عصب شناسی شناختی، روان شناسی شناختی، زبان شناسی شناختی، فلسفه ذهن، و هوش مصنوعی – پرداخت و توضیح داد که علوم شناختی و فناوری اطلاعات چگونه می تواند تحولات وسیع و عمیقی را در آموزش و پرورش ایجاد نماید.

 

نقش تناوب و تکرار استفاده از واژه ها، گروه واژه ها، ساختارها و دیگر عوامل زبانی موضوع سخنرانی زبان شناس برجسته نیوزیلندی، پروفسور تیلور، بود.  اساس بحث او بر این بود که نقش تناوب یکی از ویژگی های طراحی شده هر زبان است و این که بدون این تاثیر زبان عملا غیر قابل استفاده و غیر قابل یادگیری خواهد بود.

سهولت تقسیم بندی اشیاء و چهره ها و سرعتی که با آن مغز آنها را شناسایی می کند موضوع پژوهشی بود که دکتر استکی در دومین روز همایش ارایه نمود.  تحقیق های قبلی نشان می داد که 20 درصد یاخته های عصبی در قسمت گیجگاه تحتانی قشر مخ (IT) میمون بطور مشخص به چهره واکنش نشان می دهد.  سوالی که دکتر استکی به آن پرداخت این بود که آیا یاخته های عصبی که برای چهره شناسی انتخاب شده اند

 

در مقایسه با سلول هایی که چنین وظیفه تقسیم بندی شده ای ندارند دارای اطلاعات طبقه بندی شده بیشتری در مورد چهره هستند؟  پژوهشی که او و همکارانش بر روی سلول های گزید شده مغز دو میمون انجام دادند نتایج جالبی را در پاسخ به این سوال مطرح ساخت.

 

پروفسور آورمایر در مورد کشف نقش های جدیدی برای تداعی های ابتدایی در رفتارگزینشی بحث نمودبه گفته او، عملکرد تداعی ها با تقویت کننده ها چنین القا می کند که داشتن تقویت کننده های متفاوت برای انتخاب های متفاوت پویایی یادگیری و حافظه را در موردهای انتخاب تغییر می دهدوی هم چنین در مورد کاربرد و استفاده از یافته ها در روان شناسی حافظه بحث کرد و در نهایت این که همه این یافته ها به صورت یک کلیت چگونه می تواند به آموزش کودکان، یادگیری افراد ناتوان، و مبتلایان به انواعی از بیماری های زوال عقلی کمک کند.

  آخرین روز کنفرانس، تاکید بیشتری بر هوش مصنوعی و روبات های هوشمند داشتسخنرانی دکتر لوکاس که توسط دکتر کامبیز بدیع ارایه شد به دادن جایگاه مناسبی به احساسات در توسعه سیستم های هوشمند پرداختبه گفته او، در سال های اخیر توجه بیشتری به نقش احساسات در تصمیم گیری ها، که تا قبل از آن تقریبا جایگاه بی رقیب منطق و عقلانیت حسابگر به حساب می آمد، شده استاحساسات نه تنها دیگر به عنوان یک مانع دیده نمی شود بلکه به آنها به عنوان عاملی که می تواند به برداشت و درک متقن تری از شرایط واقعی کمک نماید نگاه کرده می شودبنابراین، رشته هوش مصنوعی نیز نمی بایست از این روند به دور بمانددر همین رابطه، دکتر بدیع توضیح  داد که بلبیک (BELBIC) یک مدل رایانه ای از مغز میانی است که در آن پردازش احساسی صورت می پذیرد، و برای کنترل بازخوردها و کاربردهای تصمیم گیری مورد استفاده روبات قرار می گیردارزیابی های احساسی، در کنار دیگر داده های حسی، به بلبیک تغذیه می شود تا روبات بتواند بهترین گزینه را انتخاب کند حتا در موقعیتی که محیط یا کارگاه برای آن ناشناخته است.

پروفسور فایفر در سخنرانی با عنوان "شناخت: تعامل مغز و جسم (ریخت شناسی، مواد) و محیط " اشاره داشت که به طور سنتی رشته های روباتیک و هوش مصنوعی توجه خود را بر کنترل خود سیستم عصبی متمرکز می کرد.  اما، به تازگی در تمامی رشته هایی که به با رفتار هوشمندانه سروکار دارند، از جمله، روان شناسی، فلسفه، و زبان شناسی، توجه روزافزونی به موضوع دربرداری (embodiment) می شود.  وی در سخنرانی خود مفاهیم عمیق و اغلب غیر منتظره این مفهوم را مورد بررسی قرار داد.  به گفته او، در حالی که دربرداری اغلب با معانی پیش پا افتاده ای مورد استفاده قرار می گیرد، مثلا، "هوش به یک بدن نیاز دارد،" اما معانی عمیق تر با نتایج مهمتری نیز وجود دارند، برای نمونه، این که شناخت از تعامل مغز، جسم، و محیط، و بطور عمومی تر از رابطه میان فرآیندهای فیزیکی و اطلاعات (عصبی و مهاری) نتیجه می شود.

 

"اقتصاد توجه و بازار عقاید" موضوع سخنرانی پروفسور ثورنگیت بود.  او با مقایسه ای میان آمار اطلاعات در دسترس و دانش عمومی در طول قرن بیستم نشان داد که روند این مسیر توسعه سریع اطلاعات و کاهش نقاط اشتراک در دانش عمومی، به دلیل افزایش شتابنده تخصص گرایی، بوده است.  به عبارتی، در حالی که از اواخر قرن بیستم، به ویژه از زمان گسترش فناوری اطلاعات، حجم اطلاعات عرضه شده در بازار عقاید هر ده سال دوبرابر می شود، میزان توجه انسان به عنوان مصرف کننده  آن اطلاعات عملا ثابت مانده است و این خود تاثیرات عمیقی بر چگونگی تولید و مصرف اطلاعات، از جمله در آموزش و پرورش، داشته است.

پروفسور زکی که برنامه سخنرانی او به دلیل یک تاخیر غیرمنتظره از روز دوم به قبل از مراسم اختتامیه منتقل شده بود به موضوع زیبایی شناسی عصبی پرداخت.  او با نشان دادن تصاویری از آثار هنری اظهار داشت: "همه هنرهای دیداری (بصری) – چه در شکل گیری، در اجرا و یا در لذت بردن از آنها – می بایست از قوانین مغز دیداری پیروی کند."  بنابراین، به گفته او، با یک مطالعه جدی وعصب شناسانه هنرهای دیداری می توان مطالب زیادی در مورد سازماندهی مغز دیداری آموخت.  وی آنگاه با برشمردن بعضی از قوانین مغز دیداری، که توسط فیزیولوژی اعصاب و کالبدشناسی اعصاب شناسایی شده اند، آن قوانین را با یافته های هنر دیداری مرتبط نمود.  وی توضیح داد که چگونه برداشت زیبایی در کارهای هنری با کنش های مراکز پاداش مغز مرتبط بوده، و این که چگونه این کنش ها بصورت شماری با شدت ذهنی تجربه زیبایی در ارتباط است.  در قسمتی دیگر از این سخنرانی، او به یکی از عملکردهای ازلی مغز دیداری، یعنی کسب دانش در مورد جهان، اشاره کرد و آن را با مفهوم سازی و تجرید سازی ارتباط داد.  وی بطور مشخص در مورد چالش های محسوس سازی مفاهیم مغزی بحث نمود که در آثار هنرمندانی چون مایکل آنجلو و سزان نمایان می گردد و در نوشته های شخصیت های ادبی چون بالزاک و امیل زولا وصف می شود.

چکیده تمام سخنرانی ها و پوسترهای ارایه شده در این همایش بزودی در پایگاه اطلاعاتی پژوهشکده علوم شناختی در دسترس همگان قرار خواهد گرفت.

دو دوره پیشین همایش های بین المللی علوم شناختی به ابتکار پژوهشکده در سال های 1380 و 1382 برگزار شد.  چهارمین دوره از این همایش ها برای سال 1389 پیش بینی شده است.

منبع (+)