دیشب نگاه کردم میبینم  دو طبقه کتابخونه ام کتابهای مرتبط با  گرایش جدیدمه. علوم اعصاب شناختی.  کتابهای مرتبط با مغز و شناخت رو در یک طبقه گذاشتم و کتابهای مرتبط با رایانه و هوش مصنوعی و مهندسی کنترل رو در یک طبقه دیگه.  میگم گرایش جدید. وقتی حساب میکن حداقل 5-6 ساله که با این رشته و مرکز تحقیقات فیزیک نظری آشنا شدم و جسته گریخته باهاش ارتباط دارم.  یاک بار سعی کردم دکتراش رو بدم. درس خوندم اینجوری بود که تقریبا یکی دو  ماه درس خوندم. بعد از ظهرها که از سر کار برمیشگتم برادرم برام از روی فیزیولوژِی گایتون میخوند و توضیح میداد و البته یک کتاب دیگه داشتم رازهایی درباره علوم اعصاب شناختی که اون رو هم میخوند و ترجه اش رو برام توضیح میداد. یک ماه خوندن قطعا برای قبولی در نیاوران کم بود ولی برام جالب بود که با همین وضع  آزمون ورودی پژوهشکده علوم شناختی رو قبول شدم و بعد در مصاحبه رد شدم. باز ادامه ندادم.  یک باز میخواستم برم فوق لیسانس مهندسی کامپوتر بخونم.  دو سه ماهی جسته گریخته روزی یک ساعت دو ساعت درس خوندم، ولی قبول نشدم.