بعد تصمیم گرفتم دکترای صنایع غذایی شرکت کنم. رشته خودمون که دکترا نداشت باید تو رشته های کشاورزی شرکت میکردم. یادمه اون موقع که کنکور فوق دادیم من تربیت مدرس هم قبول شده بودم اما چون یک ترم انستیتو رو رفته بودم، بیخیال شدم. الان پشیمونم اگه اون موقع رفته بودم تربیت مدرس الان مسیر زندگیم کاملا عوض شده بود. بگذریم در رشته ما برای شرکت در کنکور دکترای هر دانشگاه باید جزوه های همون دانشگاه رو داشت. خدا تومن پول زیراکس جزوه دانشگاه تهران و تربیت مدرس و اصفهان رو دادم بدون اینکه حتی یک بار بخونمشون.  وقتی نگاهشون میکنم مثل آینه دق برام میمونند. بدتر از همه اینه که بودن در این موسسه و غرق شدن در روزمرگی ها و مناسبات کلاس پایینش و زد و خوردهای اداری و تجربه چند سالی که یک مدیر روانی داشتیم، باعث شده پشتکار و انگیزه نداشته باشم.  یک دنیا کار نصفه نیمه دارم که همت نمیکنم  تمومشون کنم و اگه بخوام بی رودربایستی باشم انگار نمی تونم تمومشون کنم.  هیچ وقت نشده درست و حسابی بشینم سه چهار ماه درس بخونم. می دونم برای قبول شدن در دکترا همین مقدار برام کفایت میکنه اما دیگه جرات دل کندن از موسسه و مرخصی گرفتن اعم از با حقوق و بی حقوق رو ندارم.. خیلی بده این همه ترس و لرز و بی جسارت شدن.