در دوره دبیرستان برای طرح کاد معلمیار بودم، در مسابقات استانی در شهر تهران من نفر اول بودم.  چه قدر وقت گذاشته بودم که طرح درس و کتاب های مرتبط رو که در دانشگاه تربیت معلم تدریس می کردند مثل وسایل کمک آموزشی و روانشناسی تربیتی و ... خونده بودم و البته معلمی یکجوری تو ذات منه.  بهش علاقه داشتم.  یادمه روزی که مسابقات انتخابی نهایی بود ما رو بردند تو یک دبستان در خیابان پیروزی تهران که اونجا درس بدیم.  من کلاس چهارم رو انتخاب کرده بودم و مبحث زنگ اخبار رو. یکی از دوست های دبیرستانیم پارمیس خانم که نقاش خیلی خوبی بود برام شکل اجزای زنگ رو کشیده بود.  شانس من موقع تدریس در کلاس یک گروه از سازمان فنی حرفه ای اومده بودند بازدید، فکر کنم مدیر کل سازمان فنی و حرفه ای بودند و معاونینشون و ... آخر ساعت که شد بچه ها در کلاس رو بسته بودند و نمی گذاشتند ما بریم بیرون، گریه می کردند و آویزون من شده بودند که خانم تو رو خدا شما معلم ما بشین (فکرش رو بکنین جلوی معلم خودشون! ) برای خودم هم تعجب آور بود چون من معمولاً روابط نزدیک اما جدی با بچه ها دارم.  از لوس بازی خوشم نمی آد.  اما اونروز همه غافلگیر شدیم.  این حضرات بازدید کننده هم خیلی خوششون اومده بود، پیشنهاد می کردند بیا دانشگاه تربیت معلم، معلم شو، استخدام رسمیت می کنیم هر جا که دلت خواست و ... .  یادمه اون موقع من برای مسابقات علمی استانی هم باید می رفتم.  براشون جالب بود که هم تومسابقات فنی حرفه ای هستم هم تو مسابقات علمی.  برای مسابقات کشوری باید می رفتیم اصفهان.  و اداره آموزش و پرورش و فنی حرفه های تهران رو یک مشکلی که سال قبل پیش اومده بود و معتقد بودند حقشون رو در معلمیاری که گل سر سبد رشته هاشون بود، ضایع کرده بودند تصمیم گرفته بودند که سنگ تموم بگذارند و این بار کسی رو بفرستند که بلامنازع نفر اول بشه، چندین ماه یک نفر رو می فرستادند که به من به طور خصوصی طرح درس و اصول و روش های تدریس رو یاد بده.  بگذریم که وقتی رفتیم اصفهان گفتند که از این به بعد مسابقات مهارت های فنی و حرفه ای فقط در سطح استان برگزار میشه و دیگه رقابت های استانی نخواهیم داشت.  اما تجربه بودن با بچه هایی که مهارت های فنی حرفه ای مختلف داشتند مثل خیاطی و گلدوزی و قالی بافی و ... تجربه جالبی بود و این آموزش های معلمیاری یک نقطه عطف بینظیر.  اعتماد به نفس و مهارتی رو که این دوره در من ایجاد کرد برای حرف زدن در مجامع عمومی یا اداره یک کلاس یا جلسه، همیشه باهامه و وقت و انرژی که براش گذاشتم، واقعا می ارزید.  یاد اون همه جایزه و لوح تقدیر که بهم دادند به خیر.  اون سال دو تا رادیو باطری دار پارس بهم دادند، که هنوز هم داریم.