شنبه من باید در نقش سیاهی لشکر می‌رفتم وزارتخونه.

مراسم تجلیل از محققان برتر بود و قرار بود که از هر موسسه ای رئیس و معاونین و رئیس بخشها و چند نفر از هیات علمی هاشون شرکت کنند. این دفعه مثلا حرفه ای بازی درآوردم و به جای اینکه راس ساعت 8 اونجا باشم خیلی نگران نبودم از ساعت 9 رسیدن. اخه همیشه جلسات وزارتخونه با یکی دو ساعت تاخیر برگزار میشه. زشته آدم سر وقت برسه! میگن لابد بیکار بوده!!!!!  ماشین رو گذاشتم گیشا و با تاکسی اومدم. چقدر امروز تصادف دیدیم تو راه.

جلوی وزارتخونه تحصن بود. نمیدونم چه کاره بودند ولی احتمالا مال یک صنف خاص مثل مرغداری یا تو این مایه ها بودند. اونقدر همه نگهبانها و حراست و ... عصبی بودند که نمیشد پرسید. 

در سالن بسته بود. سه تا نگهبان داشت که گفتند از صبح همینجور مردم میان و وقتی میبینند کسی نیومده میرن. معلوم نیست جلسه باشه. زنگ زدم موسسه رئیس بخشمون گفتند که زنگ بزن دکتر ش. که قبلا مسئول خدمات فنیمون بودند. زنگ زدم ایشون گفتند که من بدبخت رو فرستادند نمایشگاه تک و تنها، خیر ندارم زنگ بزن رئیس بخش ماشینها. زنگ زدم به ایشون گفتند که جای جلسه عوض شده، گذاشتند سازمان چه طور خبر ندارید؟ زنگ زدم رئیس بخشمون گفتند که به بخش ما خبر ندادند. ساعت 10 بود و جلسه قرار بود تا 11 تموم بشه. نمیشد برسم سازمان. گفتند که ببخشید اینجوری شد و اینها میخواین ماشین اداری هم ندارین، برید یک سر به خونتون بزنین. به جبران علاف شدن امروز.

رفتم انقلاب کتابفروشی های اونجا رو دیدم و یک سری کتاب خریدم. چقدر کتاب گرون شده دست به هر چی میزنی 6-7 هزار تومنه! عهد کرده بودم یک مدت کتاب نخرم اما نشد. مگه میشه آدم بره انقلاب کتاب نخره.

ظهر هم رفتم که یک سر به غرفه موسسه بزنم و همکارهامون رو از افسردگی حاد دربیارم. من کلا با نمایشگاه گذاشتن موافقم. اما این نمایشگاه با اینکه تقریبا همه موسسات وزارتخونه ما اومده بودند. بقیه وزارتخونه ها هم خوب شرکت کرده بودند. به نظرم پول دور ریختن بود. تبلیغات که نداشت. بازدید کننده هم نداشت. 

بخش جالبش یک سالن بود که همه انجمنها و قطبهای علمی کشور اومده بودند.  رفتم غرفمون رو پیدا کردم ساعت یک بعد از ظهر هنوز افتتاحیه برگزار نشده بود. دکتر ش گفتند که میشه یک خواهش کنیم، ما یک سبد گل برای روی این میز میخوایم که بیشتر از 20 تومن هم نباشه. با راننده موسسمون رفتیم یک سبد گل خیلی قشنگ گرفتیم، 25 تومن بود که 20 تومن بهمون داد. ساعت شده بود 4 و خرده ای. دیدم برم خونه دیروقت میشه و من هم تو تاریکی سخته برام رانندگی کردن. برگشتم خونه. اما خیلی خسته شده بودم.