جمعه حسب الامر آقای همسر مشغول پاکسازی و جاروکردن و خونه تکونی بودیم.

یکی از دوستهای آقای همسر دارند میرن انگلیس. حراج وسایلشون رو گذاشته بودند. دیدیم ما که چیزی لازم نداریم. بریم الکی تو خرج میافتیم. نرفتیم.

بعد از ظهر خوابیدیم و جبران چند روز کم خوابی رو کردیم که طبق معمول با صدای تلفن بیدار شدیم!

عصر هم خونه یکی از همکارهای آقای همسر دعوت بودیم. رفتیم و خوشبختانه بعد از یک ساعت و بیست دقیقه برگشتیم .

شب سریال یوزارسیف رو دیدیم و یکبار دیگه اس ام اس های مرتبط رو مرور کردیم و کلی خندیدیم.