فعلا اوضاع احوال خوبه.

دارم همزمان دو سه کارم رو انجام می دم. در تب و تاب جمع بندی نتایج طرح سیب هستم و محاسبات آماری و وارد کردن داده هاش. من همیشه با بافت سنج فقط داده تولید کرده بودم. این بار دیگه خودم نشستم دارم محاسباتش رو هم میکنم و البته کلی مطلب هم یاد می گیرم. اما کار وقت گیریه.  چون نرم افزار دستگاه خرابه ما مجبوریم یک عکس از روی نمودارها بگیریم و بعد باید این عکس رو تو یک محیط گرافیکی دیگه تجزیه تحلیل کنیم. هفته قبل یکی از همکارهای بخش ماشینها که تو اتوکد واردند، اومدند و بهم یاد دادند که چه جوری میشه سطح زیر یک نمودار رو در محیط اتوکد حساب کرد. ٢٠٠-٣٠٠ تا نموداره که با این روش حوصله می خواد محاسبه کردنهاشون.

قراره یکی از همکارامون که فارغ التحصیل کانادا هستند این داده هامون رو با شبکه عصبی مصنوعی بررسی کنند و انشا الله یک مقاله خوب از توش در بیاد.

یک سایت پیدا کردیم که مشخصات یک سری مجله است (البته همشون ISI نیستند) که Impact Factor بالایی نداره اما قراره تمامی این مجلات به این اصل پایبند باشند که ظرف مدت دو هفته از دریافت مقاله جواب رد یا قبول بدهند. این خیلی خوبه باید یک مجله خوب از این تو پیدا کنم.

یک سری از وقتم صرف بازخوانی و ویرایش یکی از کارورزهامون میشه که قراره با هم مقاله بنویسیم.  یک کم کند پیش میریم و بی دقت اما در کل بد نیست.

هفته پیش رفتم اداره نظارت. فکر میکردم قراره یکی دو جلسه اشکالاتشون رو از من بپرسند و تموم بشه. رفتم دیدم نه! تازه اول ماجرا است.  می خواهند یک کتاب 300 صفحه ای رو درباره مالکیت فکری ترجمه کنند که تازه با فلاکت 90 صفحه رو ترجمه کردند.  من گفتم نمی تونم مرتب برای جلسه بیام، ترجیح میدم با ایمیل کار کنم، قرار شده که خانمی که زحمت اصلی رو برای ترجمه تقبل کرده اند مطالب رو با اصل انگلیسیش برام بفرستند من بخونم و کامنت بگذارم و برای آقای دکتری که سرپرست تیم هستند میل کنم و ایشون هم بازنگری کنند و ماهی یا دو ماهی یکبار جلسه بگذارند.  ظاهرا که برای ترجمه کتاب قرار داد بستند و برنامه زمان بندی شده دارند اما فکر نمیکنم بتونند به برنامه شون برسند.  به هر حال این هم شد یک مشغله جدید.  جالبه این جلساتی که برای موارد مختلف تو اداره میرم و همیشه دادم درمیاد که این جلسات مزخرف منو نفرستین، اینجا به دردم خورد. یکسری از اصطلاحات رو یادم می اومد که خوب تو دانشگاه نخونده بودیم.  کار دفتر مجله هم که همیشه یک پشتوانه بزرگ تو کارهامه و خیلی بهم کمک کرده که راحت تر تصمیم بگیرم .

از وضع فعلی راضیم. احساس میکنم توانمندی های خوبی کسب کردم و به نسبت چند سال قبل راحت تر می تونم جلسات رو جمع و جور کنم.

هفته بعد باید بریم محلات یک درس سه واحدی بهم دادند در مورد عمل آوری و آماده سازی گیاهان دارویی. واسطه این کلاس آقای مهندس ک. هستند که از دوستان آقای همسرند و با هم رفتیم همایش طب سنتی ومکمل.  فکر میکنم بتونیم یک تیم کاری خیلی خوب با ایشون تشکیل بدیم. البته ایشون خیلی پرمشغله و با معلومات هستند باید سعی کنم از لحظات بودن با ایشون حداکثر استفاده رو بکنم.

از اینترنت یک سری منابع رو برای این درس پیدا کردم. ظاهرا کتاب مرجعشون یک دوره سه جلدی درباره فرایند گیاهان داروییه. تالیف دکتر رضا امید بیگی.  آقای همسر این سه جلد رو از کتابخونه دانشکده کشاورزی برام امانت گرفتند اما هنوز وقت نکردم بخونمشون. خیلی سر فصلهای وحشتناکی نیست درباره خشک کردن و اسانس گیری و تقطیر و تغلیظ و از این جور چیزها است. باید یک خرده سرعت کارم رو زیاد تر کنم. کند پیش میرم. نمی دونم چرا بیخیالم، یک هفته مونده من هیچ کار نکردم.

اوضاع احوال کلی کارهای اداریم هم خوبه. هرچند اوضاع اداره روز به روز بدتر میشه و همه میگن سال به سال دریغ از پارسال. با شتاب زیاد پسرفت میکنیم!!

تو این هفته ریاست موسسه به این نتیجه رسیدند که باید اسم بخشها عوض بشن و چهارچوب جدید داشته باشیم. کلی بحث و جلسه و زد و خورد داشتند با رئیس بخش و چند تا از همکارامون. من خودم رو کنار کشیدم. دیگه رو این قبیل مسائل وقت نمیگذارم. فعلا با سیستم سایه ای کار میکنم. میام و میرم و سرم به کارهام مشغوله و عملاً وقت نمیکنم از اتاق یا آزمایشگاه بیرون بیام. باز با این وجود رئیس موسسمون تو جلسه قبلیشون با معاون بخش گفته بودند که آقای دکتر شما چرا مخالفین؟ همه بخشتون راضی اند، خانم دکتر ب. و خانم ب. هم موافقند. اومده بودند از من می پرسیدند شما چه جوری با این اسم مزخرف صنایع تبدیلی و تکمیلی موافقین؟! من هم گفتم واالله من به جز یک بار تو راه موسسه، یکی دو ماهه اصلا آقای دکتر رو ندیدم. چه برسه به اینکه حرفی بشه و من موافقت کنم! خلاصه این قضیه تغییر اسم و دیسیپلینها هم عاقبت به خیر شد. می خواستند بخش فناوریهای پس از برداشت رو بدن به بخش ماشینها که بیخیال شدند.

یکی دو جا رو قرار گذاشتم که برم و از نزدیک با کارهاشون و فعالیتهاشون آشنا بشم و ببینیم نقاط اشتراک کاریمون کجا است و میشه فعالیتهای مشترک داشته باشیم یا نه. اما با اینکه همیشه بخشی از ذهنم متوجه این مساله است، عملا وقت نمیشه به خصوص از وقتی اومدم کرج.  کارهای گروهی میان رشته ای رو دوست دارم به خصوص وقتی بقیه اعضاادم های درست حسابی باشند.

اوضاع احوال خونه هم خوبه. بعد از تنشهای شدید دو سه هفته اخیر، فعلا هر دومون و به خصوص آقای همسر سعی میکنیم اوضاع رو آروم نگه داریم. فعلا که خدا رو شکر بد نیست.